فصل جدید

از فردا یعنی سه شنبه فصل جدیدی از زندگی من آغاز خواهد شد. شاید هم فصل جدید نه بلکه تنها شکل جدیدی از زندگی.

55 روز از تولد کیاراد گذشته و در این مدت روز و شب مرا در کنار خود دیده و هر زمان که اراده کرده توانسته خود را در آغوشم جای دهد و با آرامش و شادی شیر بنوشد و لذت ببرد.

فردا  اولین روز مهد کودک رفتنش خواهد بود. نمی دانم در این سن برایش تا چه اندازه سخت است، و آیا تاثیر منفی در روحیه اش نخواهد داشت؟!!

از یک طرف اگر مدام پیش من بماند، چون اینجا بغیر از من یا کریم کس دیگری را نخواهد دید زیاد خوب نیست. و از طرف دیگر دوری از مادر و پدر هر چند در حد چند ساعت شاید باعث اضطراب و نگرانیش شود.

به هر ترتیب چاره ای جز این نداریم و من سعی میکنم تا جایی که ممکن هست زمان کمتری در مهد کودک سپری کند.

از فردا دوباره دانشگاه رفتن من هم شروع میشه و میباید که منظم تر شوم. برای خوابیدن، اینترنت و ایمیل و وبلاگ بازی، کارهای خانه و دانشگاه. ویرایش اول پایاننامه را تا حدی آماده کرده ام و در این چند روز فرصت باقیمانده تکمیلش میکنم. بعد از آن من سه مرتبه دفاعیه خواهم داشت. بار اول اوایل دسامبر (یکماه بعد)، بار دوم دو ماه بعد و بار آخر هم سه ماه بعد که بعد همه چیز تموم میشه.

در کل حدود 5 ماه کیاراد مهد خواهد رفت. وای خدا یعنی تا 7 ماهگیش. تا اون موقع چه کارهایی بلد خواهد بود؟ حتما که دندون خواهد داشت. و خواهد تونست بشینه و چهار دست و پا بره. و جالب تر اینکه میتونه غذا بخوره و دیگه من وقتی پیشش دارم چیزی میخورم شرمنده نگاههاش نمیشم.( آخه الان خیلی نگاه میکنه به غذا خوردن ما و لب و دهنش رو تکون میده).

بنظرم تا بیدار نشده برم بار و بندیل فردا رو ببندم که هزار تا چیز میز از مهدکودکش خواستن براش ببریم. لباس، پوشک، لحاف تشک و حوله. میذارن تو کمدش که لازم شد معطل نمونن.

تا بعد که از خاطرات مهد کودکش بنویسم.

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

بفرست عزیزم . مشتاق دیدارتونم . بعد از تمام شدن درست برمی گردین ؟ راستی چی می خونی ؟ خیلی فضولم نه ؟[نیشخند]

مریم

سلام مهربان مامان[گل]. منم بیشتر عمرمو ،تا قبل از مدرسه تو مهد گذروندم. سعی کنید تا اونجا که میتونید با هم بودناتون پر بار باشه تا دوریتون از هم اثر بد روش نذاره.

تارا

سلام واااای کیاراد ما هم مهد کودکی شد... مامان پروین مواظب باش دخترای ژاپنی گل پسرمونو تور نزنن [شوخی]

تارا

یه سری به ما بزنن مامان خوشگله راستی دیروز دختر داییم فارغ شد ... دیروز تا حالا خیلی بیشتر به یادت بودم [گل][گل][گل][گل][گل]

مامی

واسه شما و پسر نازتون ارزوی شادی دارم...نگران نباشید ...حتما همه چی خوب پیش میره

مهرداد

سلام ما کم سعادت شدیم و شما کم پیدا؟

لیلی

سلام عزیزم! روانشناسها گذاشتن بچه ها رو تو مهد تا 2 سالگی توصیه نمی کنن مخصوصا تا 1 سالگی. دلیلیش هم اینه که بچه ها تا 1 سالگی یاد می گیرن به جهان اطراف اعتماد کنن و برای اینکار باید مسی که ازشون مراقبت می کنه افراد ثابتی باشن به خصوص مامان و بابا. ولی وقتی شما به دلایلی مجبوری این کار رو بکنی (مثل من) دیگه زیاد فکرش رو نکن و سعی کن از زمانی که پیش هم هستین نهایت استفاده رو ببرین...[لبخند][چشمک]

نسیم

سلام امیدوارم که مهد کودک به کیاراد کوچولو خوش گذشته باشه . من کاملا درک می کنم که این جدایی چند ساعته برات چقدر سخته چون خودم صبح ها نیم ساعت می رم پیاده روی و سروین پیش پدرش می مونه وقتی برمی گردم فکر می کنم مدتهاست ندیدمش. ولی نگران نباش بچه ها خیلی زود به شرایط جدید عادت می کنن. اینجا هم که از نظر رسیدگی خیلی خوبه و جای نگرانی نیست. امیدوارم دفاع از پایان نامه با موفقیت انجام بشه. شاد و موفق باشید.

bahareh mamane amir

salam parvine azizam.tavakol kon be klhoda va motmaen bash ke kiyarade to ham pesare ghaviei hastesh va kheyli bahoosh va rahat mitoone ba mohite atrafesh kenar biyad .taghriban ma madara 90 darsademoon majboorim ke az mahd oonam too sene kam estefade konim.va chareie ham nadarim.omidvaram ke bade modaty khodet ezhare rezayat koni azziam.kiyarade zibaro beboosi

lili

[ماچ]به سلامتی. با آرزوی سلامتی برای شما و کیاراد عزیز.[بغل][ماچ]