روزمرگی

دلم میخواد بنویسم ولی مطلب از پیش آماده ای در ذهنم ندارم. امروز روز خوبی بود. با هنا عزیزم تلفنی صحبت کرده ام. خیلی خوب و لذت بخش هست آدم با  دوستان وبلاگیش در دنیای غیر مجازی هم دوست باشه. هنا جان یک دنیا ممنون که این امکان را به من دادی تا صدای گرم و صمیمی ات را بشنوم، احساس بسیار خوبی دارم.

وقتی کیاراد می خوابه چند تا کار به ذهنم میرسه که زود انجامشون بدم  از جمله اینترنت گردی و به عبارتی دقیقتر وبلاگ گردی، حمام، جمع و جور کردن خانه و تلفن های شخصی ام. الان هم کیاراد خوابیده و من با اینکه خسته ام، با اینکه ظرف های نشسته شام به من آلارم میدهند و با اینکه برای فردا که عروسی دعوت هستیم باید لباس آماده بکنم، نشسته ام به انجام کاری که بیش از همه از ته قلبم می خواستم. گاه چنین می شود. بعضی کارها هستند که ضروری اند تا هر چه سریعتر و قبل از پایان زمان طلایی شان انجام شوند و بعضی کارها هم هستند که از ته دل آدم می خواهد که انجام بدهد و انگار چیزی داخل قلب اینور اونور میره و نمیگذاره آدم راحت باشه و روی کار دیگه ای تمرکز بکنه. اینجور وقت ها معمولا من یه ناخنکی به کار  دلخواهم می زنم و بعد میرم سراغ کار ضروری. مثل همین الان.

دوست  دارم نوشتن یاد بگیرم تا مثل خیلی ها روان بنویسم.میدانم که مطالعه مستمر میتواند کمک بکند ولی من هنوز نتوانسته ام زمانی برای مطالعه اختصاص بدهم. یعنی از وقتی برگشته ایم ایران تقریبا نصف از کتاب "زهیر" اثر پائو لو کوئیلو را خوانده ام. این کتاب را دوستم بمن پیشنهاد داده اند.

میشه خواهش بکنم برای من کتاب معرفی بکنید. راستش خیلی دوست دارم برم چند ساعت تو کتاب فروشی بگردم و خودم پیدا بکنم چیزی رو که میخوام و هنوز نمیدونم چی هست، ولی وقت کافی ندارم. امان از دست بی برنامه بودن!!!!

دوست دارم بنویسم تا کمی از گره های ذهنم باز بشه، تا کم کم بدونم که چرا گیج ام و هر کاری را به فردا موکول میکنم...

راستی کیاراد خیلی در حرف زدن پیشرفت کرده، طوری که گاه با خودم میگم بهتره اینجا ننویسم چون ممکنه حرف هام رو باور نکنین و به نظر بیاد که دارم سعی میکنم کیاراد رو باهوش جلوه بدم.

کیاراد تازه در آخرین روزهای ١١ ماهگی اش، شروع کرده به ۴ دست و پا رفتن. گاهی یکی دو قدم میره!!!!!!

کیاراد اکثر کلمه ها را میتونه بعد از ما تکرار بکنه مثلا به "خودکار" میگه "توددار". میتونه بگه "هانی"، " هادادی"*که به  ترتیب به معنی "کو" و "کجاست" در زبان ترکی هست.

کیاراد زبان و دهان و بینی و چشم و گوش و سر و مو و پا رو میشناسه و وقتی میپرسیم میتونه سریع نشون بده. میدونه که نشون دادن زبونش خنده دار هست و حتی گاهی برای شروع شیطنت و خنده زبونش رو نشون میده. بوس میکنه و نرم گاز میگیره و اینطوری دعوت میکنه به بازی و هیجان!

 مثل من عاشق تخم آفتابگردان هست و مثل بابا کریم عاشق بستنی!!

قول میدهم وبلاگ کیاراد را این دفعه با خلاصه ای از عکس هایش از ٧ ماهگی به بعد آپدیت بکنم.

فعلا شلامت باشید و نی نی هایتان شاد و سرحال.

*هادادی= هاردادی

 

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

چه خوب که کیارادجون شروع کرده به حرف زدن.فککرکنم کیارادجون چهارزبانه باشه...[چشمک]

سمیرا

چه خوب که کیارادجون شروع کرده به حرف زدن.فککرکنم کیارادجون چهارزبانه باشه...[چشمک]

sheida

salam Parvin jon joni haleton chetore khobid khoshhalam ke salamatid kiarade naze manam bebosid ye ketabe khob(4 asare FLORENCE SCOVEL SHINN HAST ESME KETAB HAMISNE CHAPE 60TARJOMEYE GITI KHOSHDEL chape 60) ) ghalban khili doseton daram behtariina ro baraye kone vadeyye ghashangeton mikham az Khoda

مامان فراز

این حالت تردید و رو روال کار نیفتادن طبیعیه برای تو. چون جندین سال به یه روال زندگی دیگه عادت کردی و حالا. ولی خودم هم یه دو ماهی هست که اینطوری شدم و با کتاب و ورزش و معاشرت و اینها سعی میکنم به حالت اول خودم رو برگدونم. در مورد کیاراد هم باید یک "ای جان" جوندار بگم با این چاردست و پارفتنش تو یازده ماهگی. عین فرازه از این لحاظ. فراز البته یک سال و دوماهه بود که راه افتاد ولی زود به هم ره حرف زدن افتاد. براش هم اسفند دود کن با این توددار گفتنش و ببوسش از طرف من حسابی . منتظر دیدن عکساش هم هستم

وانیا

سلام با مطالب جدید آپ کردم و چشم براه شماهستم به امید دیدار

لیلی مامان آراز

سلام پروین جان... قربان اولوم او بالیا.... هاردادی دماغینا دا ادی دماغینا دا... خوشحالم که دوباره برگشتی خانوم... دلمون برات تنگ شده بود...کیاراد هم جزو بچه هاییه که پیشرفت زیانیشون سریعتره. از دور می بوسمش هزار تا... [ماچ]

شایلی

باریک الا به کیاراد باهوشمون که زود زبون باز کرده ما هم مثل خاله لیلی قربونش میریم یه عالمه[ماچ]... ضمنا ما هم خوشحال میشیم با هم تلفنی حرف بزنیم...

تارا

سلام الانم خیلی قشنگ و ساده مینویسی و خیلی خوب... کیاراد ناز و باهوش رو هم ببوس