دردانه مودب و کمک رسان من.

داستانک دردانه

مشغول شستن ظرف ها هستم که صدای دردانه رو میشنوم، "مِ هی"، "مِ سی"، بر میگردم و میبینم ظرفی رو که داده بودم لیمو عمانی هایی رو که از تو کابینت کشف کرده! رو توش بریزه، به سمت من گرفته و داره از من تشکر میکنه!!! منظورش "مرسی" بود.

شاید میتونین تصور بکنین آدم از نتیجه دادن زحمت هاش چقدر خوشحال میشه...اونموقع که شروع کردیم به استفاده از کلمات "بفرما" و "مرسی" و غیره، بی صبرانه منتظر بودیم ببینم کی از این ها استفاده خواهد کرد. "بفرما" رو خیلی زود یاد گرفت و اولین بار برای مامان من استفاده کرد و الان هم هر وقت در مکالماتش میگه، من پر از شادی و غرور میشم... امروز چند بار گفته "مِ سی" و من هر بار انگار که یک دوز داروی شادی آور درست توی قلبم تزریق شده و پمپاژ شده به کل وجودم.

دردانه من کلا بچه حرف گوش کن و مهربونی هست... خیلی دوست داره کمک بکنه و من همه جوره ازش کار میکشم!!!

کیاراد لطفا لباس ها رو بریز توی لباسشویی. مرسی عزیزم. و کیاراد نگاهی به دور و بر می کنه و چند تیکه لباس توی ماشین میریزه و بعد روشنش میکنه و به من میگه "باخ" یعنی ببین!!!...

کیاراد لطفا کنترل تلویزیون رو بیار برای من. مرسی عزیزم.

کیاراد لطفا برو یه دونه پوشک برای خودت بیار. لطفا این و ببر بنداز تو سطل آشغال (یه سطل بزرگ و در باز برای استفاده کیاراد تو آشپزخونه گذاشتیم). (کیاراد به آشغال میگه "آآآتااا")

خلاصه چپ و راست به من کمک می کنه.



دیروز بابا کریم رو زمین دراز کشیده و خوابیده. کیاراد هم تو آشپزخونه داره می پیچه به پر و بال من و می خواد کمک کنه. بهش میگم عزیزم برو ببین اگه بابا خوابیدن پتو بکش روش.کیاراد میره بیرون و پتوی کوچیک خودش رو که رو زمین بود رو میکشونه میبره و میندازه روی باباش و یه کم جابجا میکنه که مثلا کشید. بعد هم زود بر میگرده گه هم تشویقش رو بشنوه و هم به ادامه کمک کردن هاش برسه!!..

 

دیروز قدش رو روی دیوار علامت زدم و بعد با سانتی متر اندازه گرفتم. کیاراد سانتیمتر رو برداشته داده به من که اندازه سر،شکم، دست، انگشت، ناخن، زبان، بینی، چشم، پشت دست و هر جایی از بدنش که به عقلش می رسید رو براش بگیرم. (قدش 80 سانت و دور سرش 47 سانت هست.)


داستانک من

منظم بودن حتی اگه به اندازه یه بند انگشت باشه، اثرش تو روحیه آدم به اندازه 2 وجب هست. (اگه 4 تا دست داشتم می گفتم 4 وجب!)

 

 

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرین

عزیزم چقد نازنین شده این پسر خوب

لیلامامان مارتیا

آفرین به این پسر که کمک مامانش میکنه [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] مرحبا به مامان منظم

تارا

واااای چه پسر مودب و کاری داری خدا نگه دارش باشه

آزاده کریمی

سلام دوست نازنینم منم که به وبلاگت سر زدم ربسیار از نوشته هات لذت بردم هم برای خودت و هم برای دردونه قشنگت آرزوی سلامتی دارم و اگر الجازه بدی دوست دارم لینکت کنم که باهات در تماس باشم.

مارتیا پسر دوست داشتنی ام

عزیزم ما هم هر دو راست دستیم اما اگر بگردئی شاید یکی از ابا و اجدادتان چپ دست باشه مثلا پدر من با هر دودست می توانه کار کنه البته با دست چپ بیشتر و پدربزرگ مادری بابا شهرام هم چپ دست بوده می دانی چپ دست ها اغلب باهوش ترند دلیل علمی هم داره

مارتیا پسر دوست داشتنی ام

در مورد پستت هم می دانم چه احساسی داری مثلا وقتی مارتیا به من می گه لاطفا این را برایم باز کن یا مامانا اجازه دارم این را بردارم واقعا خوشحال می شوم . موفق باشی پروین جان

شهرمن کلیبر

با سلام........ مطالب زیبا و وبلاگ عالی می نویسی..... هفت نصيحت مولانا : .... گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود).... باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) .... اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب) .... وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) .... متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك).... بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) .... اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه) .... موفق باشی و سربلند.....[گل]

سهیل

با سلام........ مطالب زیبا و وبلاگ عالی می نویسی..... هفت نصيحت مولانا : .... گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود).... باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) .... اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب) .... وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) .... متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك).... بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) .... اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه) .... موفق باشی و سربلند.....[گل]

خانم شاد

آفرین به این دردانه ناز و حرف گوش کن. من هم مدتی است می خواهم از پیشرفتهای دخترکمان بنویسم ولی هنوز فرصت نکردم. [گل]