شادی های قشنگ من...

مهسا جون مامان کوروش عزیز کجایی که من باز هم می خوام از دردانه ام اینجا بنویسم. مهسا جون میگن اینجا رو کیاراد تسخیر کرده! باید بگم که کیاراد نه تنها اینجا که همه لحظه های مرا تسخیر کرده ولی اگه دقت کنین اینجا برای من و دردانه ام است...

 کیاراد دیروز برای اولین بار  به تنهایی و رها از دست بزرگترها چند قدم برداشت. دیدن کیاراد در وسط اتاق در حالی که با خوشحالی و به تنهایی قدم بر می داشت حتی اگر قدمهایش لرزان بود برایم لحظه ناب و پر هیجانی بود. 3 قدم به جلو برداشت و بعد به آرامی نشست روی زمین. چشم هایش پر بود از هیجان و افتخار. نمی دانم کداممان بیشتر لذت بردیم از این دقایق. من پر شدم از عشق و شادی ...

دیروز بالاخره طلسم شکست و ما برای کیاراد تولد گرفتیم. پریروز مهمان بودیم در خانه پدری بابا کریم، بعد از شام بلافاصله کیاراد خوابید و مابعد از ساعت ها انتظار که بلکه بیدار شد، کیک را بدون حضورش بریدیم. ولی دیروز که خانه پدری من مهمان بودیم، قبل از شام و قبل از اینکه کیاراد بخوابد مراسم را شروع کردیم و موفق شدیم چند تا عکس یادگاری هم بگیریم. کیاراد با دو بار فوت شعله شمع تولدش را لرزاند ولی نتوانست خاموشش کند و در یک حرکت ابتکاری خودش حرف "اچ" مربوط به "هپی بیرس دی" را که شمع کوچکی بود از روی کیک برداشت، اول آن را در کیک فرو برد و بعد با آن شمع تولدش را خاموش کرد...

هر روز نکات جالبی به ذهنم می آیند که اینجا بنویسم ولی ای کاش حافظه ام اندکی قوی تر بود و یا وقتم اندکی بیشتر...

کم کم به غیر از من و بابا کریم و اطرافیان نزدیک، سوپر محله و میوه فروش و... نیز پی به حرف زدن کیاراد برده اند و اظهار تعجب می کنند که در کالسکه نشستنش را باور کنیم یاحرف زدنش را؟!!...

جالب اینجاست که برای تمام فعلهایش در مورد خودش ضمیر اول شخص مفرد استفاده میکند (نه سوم شخص که اکثرا بچه ها استفاده می کنند.) و برای من و کریم دوم شخص مفرد و برای خودش و ما اول شخص جمع. میخواهم بگویم ضمیر فعل هایش درست است.

مثلا می گوید:

"ایچییم" که البته حرف "چ" را شبیه "س" تلفظ میکند. (همان ایچیرم است بمعنی می نوشم)

"ایستییم" همان ایستیرم است بمعنی می خواهم . جدیدا وقتی خرید می رویم با اشاره به هر چه که به چشمش جالب بیاد بارها این کلمه را تکرار میکند.

"گَ" ، " آچ" ، "دو" که به ترتیب بمعنی "بیا"، "باز کن"، و "بلند شو" میباشند.

"دو اتوراخ" بمعنی "بلند شو بنشینیم" معمولا وقتی می گوید که وسط بازی من از فرط خستگی بخواهم لحظه ای دراز بکشم.

وقتی هم که خودش میخواهد دست به چیزی بگیرد و بلند شود مدام تکرار می کند "دو" که همان بلند شو هست.

گاهی حرفش زیاد است، چنان تند تند حرف میزند و تن صدایش را هم تغییر می دهد که گاه آشنایان می پرسند که "بهش ژاپنی یاد دادی، ترجمه کن ببینیم چی گفت؟".... بعد هم می خندند که چه با مزه انگار واقعا حرف می زنه....


کیاراد ما یک ویژگی خیلی مهم دارد و آن هم کتاب دوست بودنش است. کریم تعریف میکنه که وقتی بچه بود تمام پول تو جیبی هاش رو میداده کتاب می خریده و تو راه مدرسه می خونده و بعد کتاب رو مینداخته تو جوی آب که تو خونه بهش نگن " باز هم کتاب خریدی؟!!". و حالا پسر کو ندارد نشان از پدر...

از جلو دکه روزنامه فروشی که رد میشیم گیر میده به مجله ها و کتاب داستانهایی که اونجا هست و حتما باید یکی بخریم. پریروز خونه دوستم رفته بودیم. رو زمین بین اسباب بازیهای پسرش 2 تا کتاب هم بود. تا من بیام بنشینم دیدم کیاراد ماشین و بقیه اسباب بازیها رو ول کرده داره کتاب ها رو ورق میزنه!!!

تو خونه وقتی به کیاراد میگم که بیاد پیشم و نمی آد، کافیه بگم کتابت رو بیار برات بخونم، فورا با یه کتاب به دست که به زور اونو 4 دست و پا با خودش می کشونه میاد...

موقع 4 دست و پا رفتن وقتی میخواد چیزی رو با خودش بیاره که مزاحم دستش باشه فوری می گیره به دهنش ولی در مورد کتاب هاش تا حال من ندیدم این کار رو بکنه. نکته دیگه اینکه کتاب هاش رو پاره هم نمی کنه.


وقتی می خواد دست به پریز بزنه بهش میگم "خطر" که روی حرف "خ" تاکیید می کنم. گاهی کیاراد میره کنار پریز می شینه و خودش میگه "خخخخ". وقتی می خواهیم چایی بخوریم دوست داره به همه لیوان ها دست بزنه و با ادای خاصی بگه "جیییییز".

برای دیدن عکسها به وبلاگ خود کیاراد مراجعه کنین لطفا.

 

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا مامان کورش

اون که مسلمه . تمام زندگی مامانا مال بچه هاشونه . [لبخند] راستی پیروزی بزرگ پسر کوچولو رو تبریک می گم . بماچش از طرف من .[ماچ]

لیلا مامان پویان

سلام ماشالا به آقا کیاراد که ماشالا اینهمه بزرگ شده و به این خوبی حرف می زنه پویان هم از اولش خیلی خوب حرف می زد و تمام فعلها و ضمایر رو درست می گفت هنوزم همه از صحبت کردنش تعجب می کنن[قلب]

لیلا مامان پویان

راستی عکسای نازشم دیدم تولد یکسالگی کیاراد جون مبارک باشه نسبت به دفعه قبلی حسابی بزرگتر و آقاتر شده هزار ماشالا از طرف من ببوسیدش[ماچ]

دلبند

هزار ماشاله خیلی باهوشه. بچه کو ندارد نشان از پدر و مادر.[ماچ]

هاله مامان ارشیا

تولد یکسالگیش مبارک باشه پروین جون[ماچ][ماچ] ببوسش اون فسقلی خوشمزه رو[ماچ]

لی لی

چه جالب ... با دهنش همه چی رو میاره غیر از کتاب

مامان دینا

سلام خوبی مبارکه تولدش و یک سال گذشتن با موفقیت ........آخی دینای منم 10 روزی هست که راه افتاده البته اونم گاهی لرزون ............

صبا

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مامان شنتيا

خوب دیگه..پروین جون وقتی عشقش به کتاب رو از پدر به ارث برده باشه دیگه چاره ای نیست جز اینکه هوش رو هم از مامانش به ارث ببره[قلب]

تارا

هزار هزار ماشالله به این کیاراد یکساله....