پایان قصه تولد کیاراد و مطالب مفید مربوط به بعد از زایمان

سلام دوستای خوبم

و اما ادامه قصه...

بعد از تولد کیاراد هیجان زده و بسیار خوشحال بودم و دلم میخواست خوشحالیم را فریاد بزنم. تمام استرس هایم تمام شده بود و روحم به آرامش رسیده بود. شاید شبیه آرامش پس از طوفان!!!

بعد از تست آپگار کیاراد را به کریم سپردند و او هم آورد برای من. بوسیدمش و سعی کردم کمی شیر بهش بدم. چنان با اشتها و با قدرت مک میزد که انگار اصلا برای همین منظور دنیا آمده بود.!!

بعد از حدود نیم ساعت ماما آمد که کیاراد را ببرد به اتاق نوزادان. طبق قوانین بیمارستان قرار بود شب اول بچه انجا بماند. خواستم کمی صبر کند تا ما خداحافظی بکنیم؛ چندین بار بوسیدمش چشمهایش را باز کرد و وقتی نگاهمان در هم تلاقی کرد ( هر چند شاید او نمی توانست واضح ببیند) قلبم لرزید. در آغوشم فشردم و بار دیگر بوسیدم. کریم هم خداحافظی کرد و سپردیم به ماما که ببرد. تمام شب خوابم نمیبرد منتظر بودم صبح شود و بروم بچه ام را ببینم. ساعت ۶:٣٠ صبح با کریم رفتیم اتاق نوزادان. آرام خوابیده بود. گفتند آب قند خورده و ویتامین K و دستشویی هم کرده که بعد از حمام می آورند پیشمان. خیلی ناز شده بود. رنگش روشن تر شده بود. موقع تولد صورتی مات بود ولی صبح درست مثل یک هلو تپل و خوشمزه و خوشرنگ بود. ساعت ١١:٠٠ کیاراد را آوردند. ماما میخواست مطمءن شود که من شیر دادن و تعویض پوشک و... را بلد هستم. همان موقع کیاراد عزیزم اولین هدیه اش را به من داد. حدس بزنید چه بود!!! یک عالمه مکونیوم ( مدفوع سیاه ) دفع کرد و من میبایست تمیزش میکردم. چقققققدر هم بد بو بود!!!!!!!!!! کیاراد بیدار بود و بهمین دلیل من سعی  می کردم علیرغم خفه شدنم قیافه آرامی داشته باشم. بعد از آن زندگی سه نفره ما آغاز شد و امیدوارم که با شادی و سلامتی ادامه پیدا کند.


از اینجا به بعد مطالب مفید مربوط به بعد از زایمان را به تفکیک مینویسم و امیدوارم به درد کسی بخورد.

- بعد از ژنتیک که مهمترین عامل موثر در قد و وزن جنین هست؛ تغذیه مادر در دوران بارداری هم مهم هست که تا جایی که من میدونم لبنیات استخوان بندی جنین را محکم میکند و غذاهای نشاسته دار در ماههای آخر وزن جنین را زیاد میکنن.

- در حین زایمان برای من تمرکز روی تک تک انقباض ها و نه درد حاصل از آنها و همینطور  فکر کردن به موقعیت جنین که برای تولد در حال تلاش هست در آسان تر شدن تحمل درد خیلی موثر بود.

اگر امکان حضور کسی بعنوان همراه باشد میتواند با ماساژ و حمایت روحی خیلی زیاد کمک کننده باشد. همانطور که همسر من بینهایت کمکم کرد.

-تنفس منظم با شروع انقباض علاوه بر اینکه از هیپوکسی (کمبود اکسیژن ) جنین جلوگیری میکند؛ باعث میشود اکسیژن کافی به مغز خودتان برسد و در نتیجه انرژی بیشتری خواهید داشت و درد را کمتر حس خواهید کرد.

توضیح اینکه بهنگام انقباض تبادل اکسیژنی جنین از طریق جفت برای مدت کوتاهی قطع میشود که بهمین دلیل ضربان قلبش افت پیدا میکند. پس به تنفس های مادر بیشتر نیازمند است!!

-اپی زیتیومی اصلا چیز بدی نیست و باعث جلوگیری از پارگی احتمالی بصورت نا منظم میشه. خوب شدن جای بخیه اپی زیتیومی تمیز تر از بخیه مربوط به پارگی هست.

در صورت داشتن اپی زیتیومی برای نشستن در روزهای اول تشکچه های به شکل دونات (دایره با وسط خالی) برای جلوگیری از درد تماس جای بخیه خیییییلی مفید هست. خوشبختانه تو بیمارستانی که من بودم داشتند.

من بخاطر بخیه هام از توالت رفتن میترسیدم که اضافه کردن روغن زیتون به غذا مشکل را رفع کرد!!!!

- برای شب اول بعد از زایمان ماما این نرمش ها رو بهم توصیه کردکه انجام بدم. ١- بطور متناوب چند بار با شکم و چند بار با قفسه سینه نفس بکشم. ( بنظرم برای تخلیه خون رحم موثر هست.) ٢- چرخاندن مچ پا و کشیدن پا به سمت بیرون در امتداد ساق پا و به سمت داخل روی ساق پا.( بنظرم برای جلوگیری از ادم و کمک به دفع سریعتر آب جمع شده در بدن و نیز کمک به جریان خون موثر هست.)

- شیر دادن و مشکل خونریزی از س .ی .ن .ه که من هم داشتم و به توصیه ماما چند روز صبر کردم و خود بخود برطرف شد. درد مربوط به ن.و.ک. س.ی.ن.ه  هم بعد از چند روز شیر دادن پیش اومد و با استفاده از یک مخلوط روغنی گلیسیرینه بر طرف شد.همینطور برای رفع درد مربوط به پر بودن س.ی.ن.ه ماما بهم توصیه میکرد هنگام شیر دادن روی گره های ایجاد شده در سینه (ناشی از تجمع شیر) فشار بدم که این موضوع هم در تخلیه س.ی.ن.ه موثر بود.

- بی اختیاری ادرار در اثر شل شدن عضلات کف لگن که با انجام تمرینات کگل قابل برگشت هست.

باز اگر مطلبی بود که الان فراموشش کردم بعدا اضافه میکنم.

فعلا بای بایبای بای

 

/ 5 نظر / 20 بازدید
lili

سلام مامان پروین مهربون. ممنون از نوشته هات عزیزم.[ماچ][گل][چشمک][لبخند][ماچ]

ری را

مطالبت خیلی خوب و مفید بود . ممنون. در مودر پست قبل هم باید بگم : وقتی ساعت هشت شد قطرات اشک به طور کاملا ناخود اگاه تمام پهنای صورتمو خیس کرد. یعنی اینقدر جالب توضیح داده بودی که من کاملا غرق داستان شده بودم . خوشحالم که همه چیز به خوبی تموم شد . در ضمن امیدوارم ناراحت نشده باشی از اینکه به سریال نویسی متهمت کردم . خوب من هنوز نی نی ام توی دلمه و نمی تونم خوب درکت کنم .

توت فرنگی

سلام پروین جونم [بغل] خیلی از راهنماییهات ممنونم [ماچ]خاله جون آپ کردیم منتظرتونیم[بغل][قلب]

شایلی

مطالب بسیار مفیدی رو نوشتی... صبر و شکیباییتون مثال زدنیه آخه خیلیها با دیدن مشکلی مثل درد سینه یا خونریزی از شیر دادن سر باز میزنن ولی آخ که چه دردی هم هست من که تو یه سینه ام داشتم و هروقت نوبت اون میشد شاینا شیر میخورد و من گریه میکردم...اما همش 20 روز بود و دیگه شد بهترین و ناب ترین لذت زندگی... پسر خوش قد و بالامونو ببوس

مومو

می دونم خیلی وقته نمی نویسی... امیدوارم خوب باشی. امروز داشتم تو نت سرچ می کردم وبلاگت رو دیدم... باور نمی کنی چقدر لذت بردم. چند بار اشک هامو ژاک کردم؟ یادم نیست... 6 ماه دیگه مامان می شم. احساس های عجیب و باور نکردنی ای دارم... برات آرزوی بهترین ها رو می کنم.