داستانک هایمان

داستانک دردانه

دردانه باتری و پیچ گوشتی رو خیلی دوست داره و با تعویض باتری های پیانو خودش و استفاده از انواع پیچ گوشتی های پلاستیکی و واقعی در سایز های مختلف، مدت ها مشغول میشه و لذت میبره از کارش...کوچک و بزرگ رو هم میشه گفت با پیچ گوشتی یاد گرفته و وقتی باباش ازش می خواد پیچ گوشتی کوچیک یا حتی فاز متر رو بیاره درست پیداش میکنه.

دیروز خونه بابا بزرگش یه چرتی زد و از خواب که بیدار شده بلافاصله میگه "باپی". فکر کنم تو خواب هم باتری می دیده.


پارسال حدودا همین موقع ها بود که من و کریم داشتیم فیلم کارتونی ماداگاسکار رو می دیدیم و به زور میتونستیم خنده هامون رو کنترل کنیم که کیاراد از خواب بیدار نشه...چند روز پیش همین فیلم رو باز کردم تا کیاراد هم ببینه. 25 دقیقه بدون خستگی و با تمرکز عالی نگاه کرد و عکس العمل های متناسب نشون داد (تشویق کرد، نگران شد، خندید، بالا و پایین پرید، با دست نشون داد و یه چیز هایی به ما گفت!!، و خلاصه خیلی با مزه بود.) بعد از کمی استراحت دوباره نشست و تا دقیقه 48 ام رو دید و الان هر روز چند بار ازمون می خواد که اون فیلم رو باز کنیم. جالب اینجاست گاه ادای شیر رو در میاره و گاه ادای زرافه رو برای درخواست فیلم و میگه "آچی" یعنی "باز کن". البته گاهی هم میگه "آپوو" که منظورش همین فیلم هست در حالی که تو این فیلم اصلا هاپویی در کار نیست!!! عاشق کوچکترین عضو "حیوانات کالیفرنیا"-(کالیفرنیا انیملز)- که شبیه سنجاب هستند شده و با دیدنش و شنیدن صداش هیجان زده میشه. جالبتر از همه اینه که این فیلم به زبان انگلیسی هست و من انتظار  داشتم کیاراد که بلد نیست اصلا علاقه نشون نده یا حداقل زود خسته بشه.

نکته: این فیلم برای بزرگتر ها و بچه هایی که حیوانات رو دوست دارند بنظرم فوق العاده میتونه جالب باشه. قسمت 1 و 2 داره. به زبان اصلی خیلی خیلی جالب هست و من یه بار کمی از قسمت 2 رو با ترجمه فارسی دیدم که بنظرم مضحک اومد. یعنی زیبایی فیلم از بین رفته بود.


جدیدا فعل های "نگاه کن" و "بیا" هم به دایره لغات دردانه اضافه شده و گاه میاد تو آشپزخونه و در حالی که دستش رو باز و بسته میکنه به نشانه "بیا" خودش هم هی تکرار میکنه "گَ " و اگه من حواسم نباشه دستم رو می گیره و می کشونه و میگه "گَ ". گاه یه چیزی نشونم میده که میگه "باخ" یعنی نگاه کن و گاه دعوتم میکنه که باهاش بازی کنم.


پریروز اومده آشپزخونه و میگه "دَ ت اودی" یعنی "قطع شد". رفتم و کامپیوتر رو که برنامه اش قطع شده بود و درستش کردم و اومدم. بعد از چند دقیقه دوباره اومده و باز میگه "دَ ت اودی". از همونجا نگاه میکنم و میبینم قطع نشده. میگم نه قطع نیست برو نگاه کن. دستم رو کشیده و آورده کنار کامپیوتر و حرفش رو تکرار می کنه و من تازه می فهمم که صدای کامپیوتر قطع شده و از جایی قطع شده که کیاراد نتونسته درستش کنه. آخه میتونه از روی کیبورد صدا رو قطع و وصل کنه ولی اسپیکر رو نمی تونه.


داستانک من

اگه شما در حال آشپزی باشین و بچه تون خوابیده باشه و درست لحظه ای که برنج رو می خواهین آبکش کنین از خواب بیدار بشه و شروع کنه به گریه کردن شما چکار می کنین؟ آیا غذا رو رها می کنین میرین سراغ بچه که معلوم نیست کی آروم خواهد شد و شما رو ول می کنه که بر گردین یا برنج رو دم می کنین و میرین سراغش که دیگه از فرط گریه نفسش بالا نمی آد. شاید هم برنج رو میریزین تو آبکش و میرین سراغ بچه. من معمولا راه سوم رو انجام میدم و معمولا هم برنج خراب میشه...شاید بهتر از اینه که بچه خراب بشه!!


 دیدین مثانه آدم به آدم اجازه نمی ده بیشتر از حد تنبلی بکنه و آدم رو مجبور میکنه که خواب هم که باشه بیدار بشه، کاش وقتی آدم برای مسواک زدن و کرم دور چشم زدن هم تنبلیش میاد دندونش یا چشمش درد بگیره...


دیشب داشتم 16 ماهگی مارتیا جون مامان افشان رو می خوندم دیدم چقدر کارهای کیاراد شبیه مارتیا هست. فقط انگار در تعداد دندون و میزان مو تفاوت دارن...

 

 

 

پی نوشت: کودک شیرین من به روز شد. (تلویزیون و کودکان نوپا)

 

 

 

 

/ 6 نظر / 23 بازدید
بزرگترین وبلاگ فارسی

[گل][گل][گل]بزرگترین وبلاگ فارسی[گل][گل][گل] سلام به تو دوست عزیز اومدم به وبم دعوتت کنم[پلک] بیا بهم سر بزن[لبخند] اگه با تبادل لینک مواقی منو با اسم (بزرگترین وبلاگ فارسی) لینک کن بعد خبرم کن تا لینکت کنم[خداحافظ]

تارا

دو سه هفته ای بود که نت نیو مده بودم اما امروز که اومدم اولین جای که سر زدم اینجا بود و از خوندنش لذت بردم کیاراد جون رو ببوس که خیلی دلم براش تنگ شده بود

لی لی

هر وقت میام اینجا و از کارهای کیاراد میخونم کلی ذوق میکنم و دلم میخواد کنارم بود تا یه ماچ گنده از لپش میگرفتم. از جانب من ببوسش.[بغل][ماچ]

مامان فراز

[چشمک]ای جان، کپلی، چه قدر دوست دارم صداش رو هم موقع حرف زدنش بشنوم. ببوسش از طرف من حسابی برات خصوصی گذاشتم[چشمک]

لی لی

ای جان به این گل پسر ...

زیتون

سکینه بنت الحسین الگوی نسل سبزدرعرفان،سیاست،مدیریت،اجتماعی بودن امام حسین علیه السلام در توصیفش می فرماید: غالب (اوقات) بر سکینه چنین است که با تمام وجود محو جمال ازلی است. ایّامش غرق در عبادت و راز و نیاز با پروردگار سپری می گردد. آیت الله جوادی آملی :اگرهمه مثل حضرت سکینه بصیرت داشتند بطوریکه صدای قرآن راازسربریده امام حسین علیه السلام می شنیدند همان عصرعاشوراقیام توابین شکل می گرفت سکینه عارفه بود وفرزندامام حسن علیه السلام به خواستگاری اوآمد امام فرمودسکینه عارفه است ودنبال دانش است شما همسری انتخاب کن که خانه دارباشد عبدالله (علی اصغر)وسکینه ازحضرت رباب بودند (درصفحات)