سلام

این روز ها در فکر تولد کیاراد هستم، اینکه چگونه برگزار کنیم. تولدش روز ٢٠-٢١ رمضان خواهد بود. ٩ سپتامبر مصادف با ٢٠ام و ١٩ شهریور مصادف با ٢١ ام رمضان است. (چون پارسال کبیسه بود ٩ سپتامبر ١٩ شهریور بود ولی امسال نیست ...) . مشکل این نیست. من نمی دانم روز ٢١ رمضان که وفات است چگونه تولد بگیرم. آیا کوچولو؟ آیا بعدا مفصل؟ و ... و در کل چه تزییناتی و چه کارهایی بکنم؟

چند روز پیش تا ۴ نصف شب جان کندم تا عکس های کیاراد را آپلود کنم. هر سایتی را که امتحان کردم نشد... سرعت اینترنت هم که پایین بود و خلاصه خسته و شکست خورده رفتم و خوابیدم. امروز رمقی برای این کار ندارم و فردا پس فردا اینکار را خواهم کرد.

 

آن زمان ها که شاغل بودم، یعنی قبل از رفتن به ژاپن که هم در اداره کار می کردم و هم داروخانه خودم را اداره می کردم همیشه به دنبال فرصت کوچکی بودم تا چند روزی در خانه بمانم و خانه داری کنم، چیزی بدوزم، آشپزی بکنم و با فراغ خاطر بروم بسکتبال بازی کنم... نگار خانم می آمد و در کار های خانه کمکم می کرد، ولی با اینحال همیشه خانه مان درهم و برهم بود....

الان یکماه است که خانه دار هستم. با مدرک داروسازی ام مسؤول فنی یک شرکت دارویی هستم ولی توافق کرده ایم که هر زمان لازم شد برای مدت کوتاهی بروم و عملا نمی روم...کیاراد را دارم و تمام سعی ام را میکنم که غذا و بازی و خواب و ... خلاصه میدانید که همه چیزش بی عیب و به موقع باشد، ولی خانه مان همیشه در هم برهم است... یعنی قانون بقای بی نظمی در خانه حاکم است...

می خواهم بگویم چرا من نمیتوانم یک خانم خانه دار باشم؟ چرا من نمیتوانم منظم باشم؟ چرا من انجام خیلی از کارهای خانه را به فردایی موکول میکنم که فرا نمیرسد؟ چرا من منتظرم روزی هستم که ٣٠ ساعت باشد؟

چرا احساس میکنم در این خانه موقتی هستیم و دست به کار نمی رود؟ چرا این ها را اینجا می نویسم و بعد پشیمان می شوم؟

همین ام که هستم و واقعا سعی میکنم منظم باشم ولی فرصت، انرژی و ایده کافی ندارم.

شاد باشید. 

 

/ 9 نظر / 14 بازدید
مهرزاد

دوست عزیز سلام به روز به روزم. این دفعه با یه مطلب به اسم "خود را بهتر بشناسید". منتظر حضور سبزت در وبم هستم.

مهسا مامان کورش

کاملا درکت می کنم منم الان 3 ساله توی این خونه ام و هنوز احساس موقتی بودن می کنم و دست و دلم به کار نمیره . و دقیقا همیشه به هم ریخته . اما توی خونه قبلی فقط 6 - 7 ماه بودیم اما من احساس خوبی داشتم و حسابی به خونه می رسیدم . تو تو ژاپن اینجوری نبودی ؟

نونوش

برای تولد فکر میکنم میتونی تاریخ را جلو یا عقب ببری یعنی مهم خاطره تولد و عکسهایی که بعدا براش میمونه حالا چند روز جلو عقب رفتنش آنقدرها مهم نیست ..هست ؟ درمورد شلوغی خونه فکر میکنم این یک سندروم مشترکه منم فکر میکنم اگر سر کار نرم خونه ام مرتب خواهد بود اما عملا روزهایی که تو خونه هستم دست و دلم به هیچکار نمیره ..تو کارهای مهمتری را که رسیدگی به پسرت باشه انجام میدی زیاد خودت را برای این موضوع ناراحت نکن

لیلی مامان آراز

پروين جان فكر مي كنم به خاطر سن و سال كياراد باشه! از وقتي آراز كوچولو شروع كرده به بدو بدو مجبور شدم بيشتر اينور اونور و تميز كنم تا فضاي كافي براي بازي داشته باشه.... راستي شغل جديد هم مبارك باشه. اگه جاي تو بودم براي كارم يه برنامه مي ذاشتم مثلا نصف روز در هفته حتما مي رفتم. براي تغيير روحيه بد نيست....[عینک]

مامان محمود و نور

پروین جون خوبین؟ کار جدید مبارک. بنظرم سر کار رفتن زندگی رو منظمتر میکنه. ما هم که کار نمیکنیم خونه همونطوریه البته از صبح تا شب هم بدویم باز هم با این وروجکها تمیزی بر نمیداره. تولد کیاراد که خیلی نزدیکه مبارک باشه از الان چقدر زود گذشت زمان. ببوس پسر گلت رو.

مامان شنتیا

پروین جون نگران نباش. خیلی عادیه. یه دوستی دارم میگه: تقصیر ما نیست. برکت از ساعت و زمان رفته! بچه داری هم حسابی آدمو گرفتار می کنه. موفق باشی

مامان شنتیا

من هم یکی دو ماهه که توی فکر تولد شنتیا هستم! به هر کی می گم می گه : از الان!!!

هاله مامان ارشیا

نگران نباش قربونت برم بچه ها تو این سن و سال همینن[پلک]پیشاپیش تولدش مبارک باشه .. بیا بوشهر براش تولد بگیریم[ماچ]