اول داستانکی از دردانه: 

امروز صبح سر سفره صبحانه کیاراد وقتی احساس کرد که دیگه سیر شده رفت کنار به طرف اسباب بازیها...

من در حالی که یه لقمه نقلی گرفته ام دستم: کیاراد بیا این رو هم بخور.

کیاراد که داشت 4 دست و پا می رفت برگشته: "اوخ".

منظورش "یوخ" هست بمعنی "نه".

من: عزیزم سیر شدی؟

کیاراد: "عممم". حرف "ع" هم ساکن است.

من: باشه برو بازی کن.

تا من سفره رو جمع بکنم میبینم که یه کتاب گرفته دستش داره میاد.

میاره و یه چیز هایی میگه. من هم میگم به به کتاب بیار عزیزم بخونیم.مشغول خوندن هستیم. عکس یه "شانه" تو کتاب هست. ازش می پرسم که با این چیکار میکنن؟ بر میگرده و به تلویزیون اشاره میکنه. فکر میکنم شاید می خواد تلویزیون رو روشن کنم.

می پرسم تلویزیون رو روشن کنم؟ بر می گرده و میره "شانه" من رو که جلوی تلویزیون افتاده بوده رو میاره و می کشه به موهام. با توجه به اینکه از دیروز ظهر که خونه نبودیم و شب هم کیاراد بعد از برگشتن بلافاصله خوابیده، چه حافظه خوبی داشته که یادش مونده بود که شونه من اونجاست.


داستانک من: تصمیم گرفته ام خیلی خیلی منظم باشم.

/ 9 نظر / 14 بازدید
لی لی

ماشااله به کیاراد نازنین با این هوش و حافظه اش![بغل] مواظب خودت و آقاکوچولو باش![قلب]

هاله مامان ارشیا

قربون حافظش بشم من[بغل][ماچ] در مورد ختنه هم پروین جون هر چی زودتر این کارو انجام بدی خیلی بهتره .. وقتی بزرگتر میشن خیلی بیشتر اذیت میشن[ناراحت] من ارشیا رو 5 ماهگی ختنه کردم اما بازم نظر دکتر بر این بود که خیلی دیر بردمش[نگران] مواظب خودتون باشین[بغل][بغل]

ری را

ماشالا ! همین کارهای جالب بچه هاس که آدمو بیشتر و بیشتر مجذوبشون می کنه و یا شاید شاکر معبودشون .

تارا

ماشالله به این پسر با هوش

مامان فراز

ای جان با اون اوخ گفتنش و اون هوش و حواش جمعش. ببوسش از طرف من حسابی.

شایلی

ای جیگرتو با این ترکی حرف زدن شیرینت... منهم معمولا متعجبم از اینهمه حافظه و دقت نظر بچه ها. ما هم وقتی چیزی تو خونه گم میشه اگه شاینا دیده باشه محاله یادش نباشه

لیلا مامان پویان

میبینی پروین جان این وروجکها عجب حافظه ای دارند پویان هم اگه یه چیزی رو جایی بذاره یک هفته بعد بپرسم کجاست سریع میره میاردش کیاراد نازنین رو از طرف من ببوسید[ماچ]

لیلا مامان پویان

در مورد داستانک شما:آیا روزی می رسد که من هم منظم منظم منظم که نه فقط منظم باشم؟[سوال]