دیروز من و کیاراد نشسته ایم توی توالت که کیاراد جیش بکنه. دستمال توالت بر میداره که خودش رو بشوره و خشک کنه. اینکار رو با کمک من می کنه. بعد می خواد دستاش رو بشوره. اینکار رو هم میکنه و دستمال ها رو میندازه توی کاسه توالت. بعد آب میریزه که اونا برن و بعد میگه الان دستمال ها رفتند پیش پی پی ها و پی پی ها الان بهشون میگن سلام، خوش اومدین!

 یعنی یه کودک 2 ساله تصور می کنه پی پی های مهربان و مودب اون ته چاه دارن باهم خوش و بش میکنن...خجالتچشمک


توی تاکسی نشسته ایم داریم میریم مهد کودک. از کیاراد می پرسم که اگه خانم مربی از تو بپرسه چند سال داری چی بهش میگی؟ میگه دو تا. بعد از من می پرسه " چرا من دو سال دارم؟"  خب راستش من پشیمون میشم از سوال خودم. کاش میشد حرفم رو پس بگیرم. با احتیاط بهش می گم آخه چون که دو سال پیش به دنیا اومدی. خوشبختانه دنبال حرف رو نمی گیره و چیزی نمی گه.

به نظر شما چی باید بهش می گفتم؟


دیروز و امروز نشسته بودم توی مهد و جای شما خالی لذت میبردم از دیدن بچه ها.

کیارد گل من هم که بدو بدو رفت پیش مربی و دوستاش و در آخر هم بعد از خوردن نهارش چندان مایل به آمدن نبود. امروز هم مثل دیروز تو محوطه بیرون مهد حدود نیم ساعت بازی کردیم تا راضی شده بیاییم خونه. میگه امروز با لیلا ( لیلی جون مربی مهدش هست) توپ بازی کردیم.

/ 9 نظر / 15 بازدید
زن دوم...

سلام نوشته هامو بخون....دوس داشتی همراهیم کن...

شهرزاد قصه گو

سلام دوست عزیز، خیلی‌ از آشناییت خوشحال شدم. ممنونم از کلمات تسلی‌ بخشت. کیاراد عزیز را ببوس :)

لیلی

[بغل]

bahareh mamane amir va ava

man ghorboone in 2 saleye bahoosh.cheghadr khoobe ke ba mahdesh rahat kenar omade.badesham mama pabin ma ke nemidonim pipi ha chikar mikonan oon too shayadam hagh ba kiarad bashe[چشمک]

شيرين

قربون کیاراد مهربون و خوش سر و زبون بشم من.

نسرين

خيلي قوه تخيل خوبي داره عزيز دلم كاش راهي باشه براي پروراندن اين قدرت خيال پردازي

لیلامامان مارتیا

چه عالی کنار اومده با این موضوع شاید تاثیر مهدش در ژاپن باشه هاااااااا

مامان شایان

[خنده][خنده] ماجرای پی پی های کیاراد آخرش بود [قهقهه]