قصه شناسنامه کیاراد

سلام

قصه شناسنامه گرفتن کیاراد از دو جهت برای من جالب بود که بنظرم اومد بهتره به شما هم بگم. اولی مربوط به روند انجام کارهای اداری تو ایران هست که هر جای دنیا باشیم این خصلت بدمون رو قبل از خودمون میفرستیم که درد سر برای ارباب رجوع درست کنیم حتما. لطفا کارمندهای عزیز ناراحت نشن. من خودم هم یه مدت کارمند بودم. مورد دوم را هم آخر قصه مجبورم بگم!

و اما قصه، قبل از تولد کیاراد برای شناسنامه و پاسپورتش از سفارتخونه سوال کرده بودیم که چکار باید بکنیم و گفته بودند بعد از تولد، رونوشت شناسنامه و پاسپورت های خودمون رو همراه مدرک تولد بچه باید بفرستیم براشون تا اونها بررسی کنن ببینن مدارک کامل هست یا نه و بعد از 5 روز تلفنی سوال کنیم که اگر کامل بود وقت میدن که پدر یا مادر بره برای دریافت شناسنامه و پاسپورت بچه. بهمین راحتی.

یه توضیح اینجا بدم که شهری که ما زندگی میکنیم از توکیو خیلی دور هست. یک و نیم ساعت با هواپیما طول میکشه تا اونجا.

روز پنجم بعد از تولد، کریم بالاخره تمام مدارک مربوط به تولد رو یکجا جمع آوری کرد و فرستاد. یک هفته بعد تلفن کرد و گفتند دو روز دیگه زنگ بزنین. (البته مدارک 24 ساعته رسیده بود دستشون!!). دو روز دیگه کریم تلفن کرد و گفتند اون آقایی که باید مدارک رو بررسی کنه رفته ایران و بعد از عید فطر میاد!!!. بعد از عید فطر دوباره کریم زنگ زد و ایندفعه گفتند که هنوز ایشون نیومده و هیچکس دیگه هم کارشون رو انجام نمیده!! ( باز هم توضیح بدم که برای یه سری کارهای دیگمون ما پاسپورت کیاراد رو لازم داشتیم که ویزا روش بخوره!) خلاصه اینجا کریم عصبانی میشه و یه کم حرفهای قشنگ!!بهشون میزنه، و اونا هم میگن که منتظر بشین خودمون بهتون زنگ میزنیم.

چند روز بعد تماس میگیرن و میگن که مدارک کامل هست و وبرای۲۱ اکتبر یعنی ۱ ماه و دو هفته بعد از تولد بچه ساعت یک بعد از ظهر وقت میدن. (اینو هم بهتره بگم که طبق قوانین اینجا باید ظرف ۱ ماه بعد تولد بچه برای ویزاش اقدام کرد وگرنه دردسر جدی درست میشه).

چون گفته بودند کار صدور مدارک 2 ساعته تموم میشه. تصمیم گرفتیم کریم سه شنبه برود و همان شب هم برگردد تا ما تنها نباشیم.

خلاصه روز موعود رسید و کریم رفت. قرار برای ساعت یک بود ولی ظاهرا هر کس هر زمان میرفت نوبتش بود!! ساعت یازده و نیم صبح زنگ زد، میخندید ولی عصبانی بود. گفت اینجا میگن که باید سند ازدواجمون رو ببینن!!( تهمت از این بالاتر که به آدم بگن بچه تون حاصل ازدواج نیست؟!)

کریم گفت که میگن مهر شناسنامه هاتون معلوم نیست. مهر برجسته بود ولی ایشون نمیتونستن کامل لمسش کنن! منم هم ناراحت شدم .

ولی چاره ای نداشتیم. ریش و قیچی دست اونا بود. خوشبختانه سند ازدواجمون رو با خودمون آورده بودیم اینجا (ژاپن). قرار شد کریم شب را در توکیو بماند و  من بفرستمشون که فردا صبح برسه دست کریم.

(اینجا با توجه به نوع بلیط و زمانی که شما اقدام به خرید می کنید قیمت بلیط حتی در یک هواپیما متفاوت است و در مقایسه با ایران البته فوق العاده گران (مقایسه کنید قیمت 600 هزار تومانی پرواز رفت و برگشت 1000 کیلومتری اینجا تا توکیو را با قیمت بلیط تهران تا مشهد) و چون کریم مطمئن بود که همان شب برمیگردد برای همین بلیط اوپن که می توان آنرا کنسل و یا تاریخ آن را عوض کرد نخریده بود و بلیط فیکس داشت که عملا قابل کنسل نیست وباید پول آن را تمام و کمال پرداخت کرد)

تو ژاپن یک سیستم پست فوق العاده ای دارند که هر چیزی رو هر جای ژاپن دم در خونه ات تحویل بدی 24 ساعت بعد به مقصد میرسه.اندازه و وزن هم مهم نیست و هر چی باشه قبوله حتی محموله ای که باید در فریزر حمل ونقل بشه.

من یه شماره تلفن که 2 سال پیش یادداشت کرده بودم را پیدا کردم و زنگ زدم. (از طریق اینترنت خیلی راحتتر میشد انجام داد ولی من سواد زبان ژاپنیم اونقدر نیست هنوز). هر چی عقل و هوش داشتم و هر چی بلد بودم جمع کردم تا به خانومی که اونور خط بود آدرس رو گفتم و خواستم که هر چه زودتر بیان بسته رو تحویل بگیرن که میخوام فردا صبح توکیو باشه.

در زبان ژاپنی اگه بخوای مودبانه صحبت کنی کلا مدل فعل عوض میشه. یه چیزی مثل بیایین و تشریف بیارین و قدم رنجه می فرمایید خودمون که با اینکه هر سه یه معنی رو داره ولی برای یه غریبه نا مفهوم هست. اینجا هم هی اون خانوم پشت خط مودبانه حرف میزد و من گیج میشدم. تا اینکه فهمیدم میگه چون ساعت از 11 گذشته، بعد از ظهر میان و بسته را تحویل می گیرند و فردا بعد از ساعت 5 میرسه مقصد. (حق با اون بود و من اینو قبلن میدونستم.) بهش گفتم که این بسته خیلی مهمه و حتما باید فردا صبح برسه مقصد و خواستم بهم بگه که به چه روش دیگه ای میتونم ارسالش کنم. گفت که زنگ میزنه راننده رو پیدا کنه که اگه از شهر خارج نشده بیاد بسته رو تحویل بگیره ولی هزینه پست یک مقدار بیشتر خواهد شد. تشکر کردم و قطع کردم. 2 دقیقه بعد زنگ زد و گفت که بسته رو آماده کنم تا نیم ساعت راننده میاد که بگیره.

کیاراد تو این مدت بیدار بود و جالبه که انگار متوجه قضیه شده بود، داشت منو نگاه میکرد و اصلا هم بیقراری نمیکرد. نیم ساعت بعد یه خانوم تپل که راننده ماشین پست بود نفس زنان اومد.(ما طبقه 5 هستیم). بسته رو تحویل دادم و به کریم هم اطلاع دادم. که فرداش کریم مدارک رو گرفته بود و بلاخره با 24 ساعت تاخیر و البته خرج 300 هزار تومان اضافی بابت بلیط برگشت کنسل شده به خونه برگشت .

و اما نکته دوم این قصه اینه که من و کریم ایران هم که بودیم تا میرفتیم بیرون حتی اگه باهم دست هم نمیدادیم  پلیس میگرفتمون و ازمون سند ازدواج می خواست!!! و این هم برا خودمون وهم برا اطرافیان جک شده بود. طوری که من همیشه شناسنامه هامون رو میذاشتم تو کیفم ولی با وجودی که چند مرتبه این اتفاق افتاده بود ولی هیچوقت اونجا مهر برجسته شناسنامه رو مثل اینجا چک نمیکردند! و راستش هیچوقت به عقلمون هم نمی رسید که اینجا هم برامون ممکنه این اتفاق تکرار بشه.

خنده کریم هم از همین بود وقتی که زنگ زد بگه که حتی با اینکه بچه داریم باز مشکوکیم.

 به این ترتیب کیاراد بعد از چهل روزگیش بالاخره رسمی شد. الان هم پسر کوچولوی تپل و با وقار ما داره شیر میخوره و هر از گاهی هم مکث میکنه و با دقت منو نگاه میکنه.

خدا همه نی نی ها رو حفظ کنه.

/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام مامان آذین

سلام .باتاخیر قدم نورسیده مبارک.[ماچ]قصه را خیلی خوب نوشته بودی.واقعا جای تاسف داره.معلوم نیست این سیتم اداری ما کی میخواد درست بشه.یعنی اصلا درست شدنی هست؟!!!!!![سوال]اینا هم برای دردونه خان[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

کدبانوی دیجیتالی

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ونوشه مامان سارا

مبارکه ...... به سلامتی ایشون هم رسما ایرانی بودنشون اعلام شد... امیدوارم یه روز پشیمون نشه[چشمک][چشمک] میبوسمش حسابی[ماچ][ماچ][قلب]

ساناز

کیاراد عسلم شناسنامه دار شدنت مبارک گل پسر. پروین جون خوبه خودت می گی جماعت ایرانیه دیگه.اگه چوب لای چرخ کسی نذاره عجیبه.[چشمک]

مامان فراز

پسآقا کیاراد کپلی رو به ثبت رسوندید. ما هم در هلند به چنین مشکلی برخورد کردیم و مجبور شدیم دوبار بریم برای ثبت آقا پسر به سفارت در آمستردام ولی خوب خوبیش این بود که هلند چیزیه برابر استان تهران. از اینور به اونورش خیلی طول نمیکشه. ولی خوب خدا رو شکر که بالاخره درست شد

هاله مامان ارشیا

ای جانم شناسنامه دار شدی[ماچ] مبارک باشه قربونت برم[ماچ] کاریش نمیشه کرد اینهمه بی مسئولیتی رو.باید ساخت[ناراحت] کیاراد گلی رو ببوس[گل][ماچ]

alfred1

شناسنامه دار شدن گل پسرمون رو تبریک میگم. حسابی ببوسش و بچلون.[ماچ][ماچ][ماچ][بغل][بغل][بغل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] اینهم واسه اریانی بودنمون و تمدن والای 2500 ساله‌مون[نیشخند][نیشخند]

alfred1

ببخشید از بابت غلط املایی و لطفا واژه اریانی رو به ایرانی اصلاح کنین.

مریم

به این میگن حفظ اصالت![خنده]