سلام

این روزها هنوز دسترسی به اینترنت ندارم. موضوع این هست که سیم کشی تلفن داخل ساختمان ایراد پیدا کرده و ظاهرا سیم کش مربوط سفر تشریف دارند...

داریم کم کم اسباب کشی می کنیم خونه خودمون. انشاا... از اونجا کانکت میشم.

خیلی خیلی ممنونم بابت نظرات خوب و دقیق دوستانم برای پست های قبلی.

حوریه عزیزم مامان شایان جان، در پاسخ شما باید بگم صفا و صمیمیتی که در بین خانواده هامون هست و خودمون و بچه هامون از اون لذت می برن، مسلما در هیچ جای دنیا برامون مهیا نیست. تردید من در این است که چه کنم؟!کدام یک را برای پسرک ام فراهم کنم. صفا و صمیمیت خانوادگی یا امکانات پیشرفت.

منظورم از صفا و صمیمیت خانوادگی این است که مثلا کیاراد هر هفته یکی دو بار در کنار و آغوش خانواده مهربان بابا کریم (مادر بزرگ، پدر بزرگ، عمه و عمو) و خانواده پدری من (پدر بزرگ، خاله، دایی و بعلاوه خاله های من) لذت می برد از احساس دوست داشته شدن. در حالی که اگر دور از این عزیزان بودیم شرایط چنین احساسی برای کیاراد فراهم نبود.

 

مامان شنتیا عزیزم که من هم دلم براتون تنگ شده، عزیزم می گویید وقتی حالمون بد هیت بدیها رو بیشتر میبینیم... برای من دیدن هرج و مرج حالم رو بد میکنه و این بد حالی به قول خودت باعث میشه بدیها رو بیشتر ببینم...چه باید کرد؟...

 

لیلی عزیز مامان آراز قهرمان، دوست نازنین ام، من هم تعریف شما را برای زبان مادری قبول دارم. برای من هم کلمه "عزیز ام" و کلمه "بالام" هرگز یکسان نیست. با زبان ترکی از عمق جان می توانم احساس ام را بیان کنم در حالی که با زبان فارسی چنان حسی ندارم، چه برسد به زبان انگلیسی یا ژاپنی...منظور من از اینکه که در پست های قبلی نوشته بودم " زبان مادری در حد برقراری ارتباط با والدین کافی است..."  این بود که فکر و احساس خودم را در مورد زبان مادری یا هر چیز دیگر به پسرم تحمیل نکنم. مسیر رشدش را بر اساس افکار و اولویت های خودم تغییر ندهم. اجازه بدهم خودش بعد ها در این مورد تصمصم بگیرد...

برای من هم ایران هنوز تمام نشده است ولی دلم نمی خواهد پسرکم را فدای آبادیش کنم. دوست دارم من با تمام امکانات که در توانم است بزرگش کنم و او خود تصمیم بگیرد که برای وطن اش کاری بکند یا نه....

 

 

اما دوستی  دعوت کرده بود در یک بازی وبلاگی شرکت کنم و بنویسم که من اگر خدا بودم چه می کردم؟

راستش من اجازه می دادم کسانی که از این دنیا رفته اند گاه گاهی چند روزی میهمانمان شوند تا باز بتوانیم در آغوش و در کنارشان باشیم، باشد که اندکی از دلتنگی هایمان کم شود.

 

از دردانه بگویم که هر از گاهی چنان حرف های جالب و هوشمندانه ای از صندوقچه ذهن کوچک و زیبایش بیرون می کشد که هم قاه قاه خنده ام می گیرد از شادی و هم در حیرت می مانم...

اونروز داریم میریم خونه دوستم مهمون. خونشون نزدیک خونمونه. کیاراد بغلم هست و وسایلم هم دستم. کمی خسته میشم  میگم کیاراد کاش کالسکه تو رو می آوردیم،...کیاراد یه کم فکر می کنه و می گه: "اشکالی نداره بابا میاد دنبالمون." کیف می کنم از راه حلی که ارایه داده. آخه حتی صحبت برگشتنمون که چه طور بیاییم نشده بود. موقع برگشت به بابا تلفن می کنیم که برای همون چند قدم هم بیاد دنبالمون.

 و

/ 27 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان فراز

پروین جان خوبی. منتظریم پستای کیارادای قشنگ و عوالم مادرانه خودت و روزمرگیت بخونیم

ترانه

سلام پروین خانم. شما ساکن کجای زاپن بودید.؟ اگه بخواهید برید به خارج کجا و کدوم شهر رو در نظر دارید؟ دلایلتون رو هم لطفا بگید.

مهدخت

چقدر غیبتتون طولانی شده.انشااله که همه چی روبراهه.فکر کنم وقتی بیای بگی پسره رو زن دادید رفت.[خنده]

مريم

مامان كياراد كجايي؟

ساناز مامان دانیال

پروین جان واقعا لطف کردی واقعا تعجب کردم اخه من خودم خیلی بی معرفتم شما واقعا زحمت کشیدی اصلا فکر نمیکردم کسی یادش باشه مممنونم اولین تبریک تولدم را امسال شما گفتید ببوس پسر نازت را خیلی وقت بود بهتون سر نزده بودم

نی نی فا

با سلام و تشکر از پدران و مادرانی چون شما که برای فرزند خود اینگونه ارزش و احترام قائلید ما را در خدمت رساندن برای داشتن فرزندانی صالح یاری کنید نی نی کوچولوی فارسی لینک سایت ما : http://ninifa.com تماس با ما : modir24@GMAIL.com ما را در وبلاگ خوب خود لینک کنید با تشکر در صورت تمایل به لینک شدن در سایت ما از طریق قسمت نظرات سایت اقدام کنید خاطرات و عکس های کودک خود را برای ما ارسال کنید