از ما

از دردانه:

دیگه میتونم بگم که دردانه خیلی خوب حرف می زنه. با اینکه هنوز ٢٠ ماهگیش تموم نشده، حروف اضافه و قید ها و زمان افعال رو هم خوب رعایت می کنه و با لحن و کلمات شیرین و کودکانه خودش صحبت می کنه. دامنه جملات سوالیش خیلی بیشتر شده و از احوالپرسی گرفته تا اینکه وسایل و آدم های دور و اطرافش چی و کی هستند و مال کی هستند و برای چی اونجا هستند و با اونها چیکار می کنند و هر سوال مرتبطی که به ذهنش میرسه و می پرسه.

دیروز توی لابی خونمون یه گربه پیدا کردیم. با ذوق و شادی میگه "هَلام پیشیه، توخ دَدوووون، نَجوووورسَن؟" یعنی سلام پیشی، خوش اومدی، چطوری؟.

بچه های زیر ١٠ سال نی نی محسوب میشن براش. تا می بیندشون میگه "هَلام نی نی". و انتظار داره نی نی هم با همون ذوق و شوق بهش جواب بده که معمولا اینطور نمی شه.

چند روز پیش داره با رنگ انگشتی نقاشی میکنه. بهش میگم که نباید به سر و صورتش رنگ بزنه. چند ثانیه مکث میکنه و در حالی که دستش رو میبره سمت گوشش با شادی و سوال میگه"دولاخ*؟" یعنی که به گوشش میتونه بزنه؟ میگم نه. باز مکثی میکنه و بعد دوباره با شادی لباسش رو بالا میزنه و میگه "داانیم؟" یعنی که به شکمش میتونه بزنه؟ باز میگم کیاراد جان فقط دست ها و پاهات رو میتونی رنگی کنی. میگه "اَآخیم خَیاب دییی." یعنی که پام خراب هست...چیزی بهش نمی گم و بعنوان جایگزین از باباش می خواد که بذاره رو پای ایشون نقاشی کنه.


وقتی چیزی رو نمی خواد، اگه اصرار بشه، میگه: اصصَن یوخ. یعنی اصلا نه.

بهش میگم بذار برم بخاری رو روشن کن زود بیام. میگه: بِ یاخ بابا یاندی دی. یعنی که قبلا بابا روشن کرد.(که البته راست می گفت.) استفاده از کلمات تاکیدی و زمان صحیح افعالش برام خیلی جالب و خوشحال کننده هست.

میاد لپ ام رو کوچولو گاز میگیره و میگه: من پَبینی یِدیم، عجب دوخمزه دی. یعنی من پروین رو خوردم عجب خوشمزه هست.( معلومه که من خیلی خوشم میاد از این جمله اش.)


خلاصه که یه کیاراد داریم هر روز شیرین تر از دیروز...

 

اینو الان یادم اومد بگم: دیشب نصف شب یک دفعه با گریه وحشتناک بیدار شده. بغلش کردم و میگم جانم عزیزم چی شد؟ با گریه میگه :پاددادییی. یعنی ترکییید. میگم چی عزیزم؟ میگه: گوحوم پاددادی. یعنی بادکنکم ترکید....

و بدین ترتیب من پی به راز گریه های شبانه کیاراد می برم...

 

صبح اومده توی آشپزخونه و داره مثلا گریه میکنه و معلومه که حوصله نداره. بهش میگم عزیزم چی شده؟ میگه: من حیسلی یَم. یعنی من عصبانی ام. من که خیلی تعجب کرده بودم از اینکه آیا معنی حرفش رو میدونه یا نه؟ بهش میگم کیاراد تو وقتی عصبانی میشی چجوری میشی؟ اولش داد میزنه و بعد الکی گریه می کنه و بعد میگه بوجوی اویایام. یعنی اینجوری میشم.


از من:

هفته پیش دعوت شدم برای مصاحبه علمی. ثبت نام کرده ام برای استخدام هیات علمی. دعا کنید نتیجه خوب باشه.

هر ماه روز فوت مادرم براش مراسم ختم انعام می گیریم. خدا عزیزان از دست رفته شما رو هم قرین رحمت خودش کنه. آمین

چطور آدم میتونه تبدیل به یک آدم منظم و خانه دار بشه...کم کم دارم به این نتیجه می رسم که خانه دار بودن هم یک هنر ویژه هست که آدم باید آموزش ببینه یا اینکه تو خونش باشه!!! با یک پسر ٢٠ ماهه که هر لحظه میاد و دستت رو می گیره و میکشه که بری باهاش بازی کنی کمی سخته....

 

 

/ 9 نظر / 17 بازدید
فروغ

من فدای این حرف زدنششششششششششششششششش .

نیلوفر

nazesho beram cheghad in pesaremoon naz o mehroono bahooshe pabin jan khoda barat hefzesh kone boooooooos 

لیلی مامان آراز

قربوووووووووووونش برم. باورم نمیشه بتونه اینطوری صحبت کنه. اصلا باورم نمیشه. واقعا پروین جان تبریک می گم بابت داشتن همچی پسر خوش سر و زبونی. جناب اقای سیسرون!!! تک تک کارهاش نشان از هوش بالاشه هزار ماشالله. استقاده از قیدها... خوش آمد به پیشی و اینکه می دونه عصبانی یعنی چی... هزار ماشالله. هزار ماشالله[بغل]

هنا

واقعا دلم آب شد...خیلی دوست دارم از نزدیک این شیرین زبونی ها رو بشنوم پبین جان! واقعا ماشالله ماشالله خیلی پسر هوشیار و خوش برخوردی داری ها برازنده ی شماست البته. امیدوارم که نتیجه ی مصاحبه ات هم خوب باشه. ببوس گل پسرمون رو[ماچ]

شایلی

این شیرین زبونیهای آذری ترکی واقعا زیبان... هرچند مثلا اصالت مادری ترک دارم و کم و بیش میتونم ترکی حرف بزنم و خیلی خوب متوجه میشم ولی خداییش خوندنش خیلی سخته برام اما وقتی ترجه هاتو میخونم تازه متوجه حرفهای کیاراد میشم این مدلی که می فهمم اینقده بانمکه چه برسه به اینکه خودم بشنوم[قلب]... درمورد هیات علمی امیدوارم موفق باشی برات دعا میکنم عزیزم خیلی عالیه من که فعلا قید درس خوندن رو زدم یه کم تو تنهایی اگه بخوام همه کارها رو خودم تنها انجام بدم سخته آخه شاهین صبح میره شب میاد... راجع به خونه دار بودن باورت میشه من تازگیها می بینم خونه مون داره آروم آروم شکل میگیره نسبت به یه سال پیش و این یعنی خودش درست میشه فقط از خودت توقع زیادی نداشته باش[چشمک]

مارتيا پسر دوست داشتني ام

خدا حفظش کنه کیاراراد را با همه شیرین زبان هایش مثل مارتیا زود به حرف افتاده در ضمن باید بگویم : امیدوارم موفق باشی عزیزم در کار جدید

خانم شاد

چون هیچی از زبان ترکی نمی دونم اصلاً متوجه نمی شم چی می گه.ولی خوبه که این قدر پیشرفت داره. موفق باشی.

[گل][گل][ماچ][ماچ][بغل][بغل][چشمک در