خبر از ما...

شنبه بعد از ظهر رفتیم توکیو برای همون سمیناری که گفته بودم قراره در محل سفارت برگزار بشه. شنبه کیاراد سرما خورده بود. یعنی جمعه داشت تک سرفه هایی میکرد و یه کم بی قرار بود و تب داشت،‌ ولی چون داره دندون بالایی ها رو در میاره گذاشتیم به اون حساب، که شنبه دیدیم سرفه ها جدی تر شد. اول وقت کیاراد و بابا کریم رفتند دکتر و منم بین خواب و بیداری و گیجی و نگرانی رفتم برای ارائه پایاننامه ام. (میدونین که دفاع تموم شده و این جدا هست ) من اولین سخنران بودم و سالن کاملا پر پر. وقت ١٠ دقیقه بود که منم با سرعت نور توضیحاتم رو دادم و چند تا سوال پرسیدند که اونا رو هم جواب دادم و باز با سرعت نور برگشتم.

  دکتر گفته بود که اگه میخواهیم مسافرت بریم بهتره خیلی مراقب کیاراد باشیم ! و ما با استرس فراوان کیاراد رو آماده کردیم تا اولین سفرش رو با حال سرماخوردگی تجربه بکنه. خوشبختانه موقع بلند شدن و نشستن هواپیما داشت شیر میخورد و گوشهاش اذیت نشد.

آنقدر این پسر من با معرفت هست و آدم رو اذیت نمیکنه که گاه من از سربهوا بودن خودم خجالت میکشم. آخه باعث سرما خوردگیش هم خودم بودم. در طول سفر مثل یک پسر ماه و باشخصیت به موقع و بی دردسر دارو و غذاش رو خورد و خوابید و بازی کرد و بغل کلی خاله و عمو ایرانی و خوش صحبت رفت و دلبری کرد و کلا ما رو خیلی خوشحال و سربلند کرد.

٢شنبه استاد یار بخشمون خانم یوشیموتو زنگ زد که در پی ارائه مقاله شنبه، یک فقره ارائه دیگه باید ٣ شنبه انجام بدم و بهتره زود برگردیم که بعدش یعنی وقتی داشتیم برمیگشتیم زنگ زد و گفت که افتاد به روز جمعه. حالا بعدا علت این ارائه ها رو میگم...

امروز صبح باز اول رفتیم پیش دکتر کیاراد که برای ۴ روز دیگه دارو داده. حالش رو به بهبود هست. بعد رفتیم مهد کودک و از اونجا من رفتم دانشگاه و سر ظهر رفتم کیاراد رو آوردم خونه.

امروز یعنی سوم ماه ٣  (مارس) اینجا تو ژاپن روز دختر هست. بهمین مناسبت از ٢ هفته پیش مربی ها تو مهد مشغول درست کردن کاردستی بودند که بعنوان مشارکت بچه ها اثر انگشت هر کسی و اثر کف دست رو برای کاردستی خودش زده اند. اولین کاردستی کیاراد که من وقتی دیدمش حسابی بوسیدمش، یه شاخه گل هست که ٣ هفته پیش درست کرده اند و وسط گل اثر کف دست کیاراد هست!. حتما عکساشون رو میذارم.هنوز عکس نگرفته ام.

تو ژاپن معمولا هر کس هر شهری که میره بعنوان سوغاتی یه بسته شیرینی میاره. کیاراد هم اولین سوغاتیش رو از اولین سفرش امروز برد برای دوستاش تو مهد.

امروز وقتی کیاراد رو بردم تو مهد دادم بغل مربیش فوری حواسش پرت شد و زل زده بود با تعجب به اون طرف که من دید نداشتم که بعد فهمیدم یه بچه تازه اومده و کیاراد احتمالا متوجه غریبه بودنش شده بود.

کیاراد عاشق مهد و ددر و گردش هست. بازیهای پر هیجان رو هم بیشتر دوست داره. البته این دو روزه فهمیدم خاله های خوشگل رو هم خیلی دوست داره و حسابی براشون لبخند شیرین میزنه.

راستی تو  توکیو یه رستوران ایرانی پیدا کردیم (یعنی کریم پیدا کرده بود) و بعد از ٢ سال رفتیم نشستیم خیلی راحت و بدون توجه به محتویات غذا (گوشت خوک و هشت پا و...) هر چی دلمون خواست خوردیم. جاتون حسابی خالی...

دیگه اینکه خداییش از دیدن اونهمه نی نی های باحال و شیطنت هاشون و کارهای بامزه شون لذت میبرین؟ حالا اگه میخوایین برای دختر کسی برین خواستگاری و یا اگه کسی اومد برا دخترتون خواستگاری بدونین که تو پشت صحنه چه کارهایی که نمیکنن!! شیطنت و بامزه بودنشون منظورم هست...

تا بعد...

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی

مامان فعال !!! واقعا پروین جان من به نوبه خودم بهت افتخار می کنم عزیزم.[لبخند]

salam

akheyyyyyyyyyyyyy...digheh nabinam een doomad koochooloo mariz besheh....XOX

صبا

سلام عزیزم هنوز یستت رو کامل نخوندم.الهییی خاله فدای این کیاراد نمکی بشه.ماشالا[ماچ][ماچ][ماچ][بغل] راستی... ما هم یه نی نی دخمل داریما...مال خواهرمه ولی بدون اجازه من آب نمیخوره... هنوز اندازه عکس بامزه نیست ولس به زودی عکساشو میذارم تا همه دخترا رو کنار بزنه[زبان][ماچ]

sanam

salam maman khanum [نیشخند] ajab weblogy,kheili kare jalebie,vaghean to in keshvare gharib be nazaram behtarin kar vase farar az tanhaee bod!!! man axaye pesare goleto koja mitunam bebinam? webloge pesare goletam raftamu ray ham dadam[چشمک]

مهدیه

وای که چقدر آقاست این گل پسر [ماچ] خوش به حال مامان و باباش [چشمک]

اسیر قفس

سلااااااااااااااااااااام دوست عزيز خوبين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وبلاگتون عاليه ارزوي موفقيت براتون دارم (¯`v´¯) `*.¸.*´ . . . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶ . . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶ . . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶ . . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶ . . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶ . . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶ .¶¶. . . . .¶¶¶¶¶

lili

[لبخند][گل]

هنا

خصوصی داری پروین جان

مهدیه

آآآآخی ... چه پسر فهمیده ای [ماچ] پروین جون الان که هر چی نی نی دختر و پسر می بینم ، می بینم که پسرها مظلومتر شدن و دختر ها بلا تر !!!!!! هم من و هم نی نی آپیم .....

تارا

سلام خسته نباشی از این همه ارائه که همه عالی برگزار میشه قربون این پسر باهوش و صبور و فهمیده ات ..... ببوسش