یک جمعه خوب...

پی نوشت: بالاخره وبلاگ کیاراد با عکس های خوشگلش به روز شد.

 

می نویسم تا وبلاگم را به روز کرده باشم...

راستش وقتی مشغول انجام کارهای خونه هستم و یا وقتی دارم با کیاراد بازی می کنم یا بهش شیر می دم کلی موضوع تو ذهنم می چرخند و تصمیم می گیرم که بعدا بیام اینجا بنویسم. اینجور وقت ها آرزو می کنم کاش هر زمان که آدم دلش میخواد افکارش خود به خود جایی ذخیره بشه یا نوشته بشه که بعدا آدم از آلزایمر داشتنش ناراحت نشه.

روز جمعه خوب و آرامی رو شروع کرده ایم. صبح وقتی داشتم برنج خیس می کردم کیاراد طبق معمول خودش رو به آشپزخونه رسوند که به من کمک کنه!! دلش می خواست اونم دست بزنه به برنج و بشوردش. کمی برنج ریختم تو یه ظرف و با یه لیوان آب گذاشتم رو زمین تا بازی کنه. شروع کرد به خوردنشون. یه ظرف خالی دیگه بهش دادم و گفتم که نخوره دندونش درد می گیره. بعد از پختن می خوریم. با دست به دندونش اشاره می کنه و میگه "دیش" یعنی دندون. میگم بله دندونت درد می گیره. مشتش رو پر میکنه از برنج و می ریزه تو ظرف خالی و گاهی می خوره و گاهی زمین میریزه و تا من برمی گردم، میگه "دیش"!! باز میگم بله الان اونا رو نخور دندونت درد می کنه. نمی دونم از آرامش من در برخورد هست یا چی که همچنان گاه می خوره و گاه بازی میکنه. براش آرد میارم تو یه ظرف دیگه. اول یه مشت بر میداره و می خوره و بعد آب رو می ریزه توش و با دستش هم میزنه. خوشش نمی آد از چسبناکی خمیر. دستش رو می گیره بالا که من تمیزش کنم. منم خودم هم دست می زنم به خمیر که ببینه چیز بدی نیست. یه کم با خمیر و کمی با برنج ها بازی می کنه و بعد ظرف برنج رو میده بمن و با لباس های کثیف و خیس بلند میشه و میگه "دُدوم" یعنی "دوی دوم" به معنی "سیر شدم" در زبان ترکی...

بعد از تمیز کردن لباس هاش و دست و صورتش میره دنبال بازیش بیرون از آشپزخونه و من بر می گردم به کارم برسم. بلافاصله میاد و میگه "جوو" یعنی جارو رو می خواد. خوشبختانه یه جاروی پلاستیکی تو بساطم دارم و این بار پسرم شروع می کنه به تمیز کردن ریخت و پاش قبلیش...

خلاصه این جور کمک کردن های دردانه ام تمومی نداره و باید بگم که من خوشم میاد از این کار هاش...و خوشبختانه موارد "جیز" و "خطر" رو خوب میشناسه و اگر هم چیزی پیدا کنه که نمیشناسه فوری میاره برام که براش توضیح بدم...چیز های خطرناکی مثل هسته خرما مثلا و یا چیز عجیبی مثل لیمو عمانی یا تکه شکسته یا جدا شده اسباب بازیهاش.



آهاااا یکی از اون مواردی که می خواستم بنویسم لیست کارهایی هست که من یا من و همسرم هنوز نتونستیم برای کیاراد انجام بدیم. مثلا جدا کردن اتاق خوابش. این لیست رو بعدا می نویسم. فعلا برم به دردانه که از خواب تازه بیدار شده برسم...

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

سلام پروین جون.ممنون از توجه و تبریکت. عزیزم من همچنان می نویسم اما مجبور شدم وبلاگم را به دلایلی عوض کنم.الان هم با آدرس جدید برات کامنت می گذارم. کیاراد خوشگلو ببوس و باز هم از شیرین کاری هاش بنویس.[قلب]

لیلی مامان آراز

ماشالله توانایی های زبانی کیاراد کوچولو خیلی از سنش جلوتره و و با عرض معذرت کسی که ترکی بلد باشه تازه می فهمه که چقدر حرفهاش بامزه و دوست داشتنیه (با معذرت از دوستانی که بلد نیستن)!!!

لیلا مامان پویان

جالب بود داشتم ذهنم را منظم می کردم برای نوشتن یک پست جدید ولی افکارم خیلی پراکنده بود مشکل منهم دقیقا همینه در طول روز صدها مطلب خوب و شسته رفته دارم برای نوشتن از پویان ولی موقع نوشتن که می شه یه آلزایمر حاد میاد سراغم[دلشکسته] تبریک میگم بابت این صبوریتون که اینجور کمک کردنهای کیاراد رو دوست دارید من البته آستانه تحملم تا یکی دو ساعته و از این که بگذره دیگه...[کلافه]

مامی ايليا

سلام پروین جون در مورد جدا کردن اتاق خواب کیاراد از حالا اقدام کن چند روز اول خیلی سخته ولی بعداَ هر دوتون عادت می کنین. من که اینکارو کردم و خیلی راضی هستم بچه باید حریم بین خودش و پدر و مادرشو بدونه که الان بهترین موقعس. می دونم شب که میخوای بهش شیر بدی خیلی سختته ولی ارزششو داره .

بیگ مام

salam mersi az cammente por az mehro mohabatetoon man vaghean nemidoonam chejoori teshakor konam gahi oghat ye jomle az ye dooste nadide mitoone koli be adam komak kone bazam mersiiiiii , be khaharam goftam chand ta ketab vasam befreste rasti man az khoondane karaye pesaretoon kheili lezat mibarammmmmmmm

لیلامامان مارتیا

عاشق این کمکهاشونم عسلک ما کثیف کاری میکنه که جارو بکشه[قهقهه]

لی لی

چقدر دلم واسه دیدن عکس کیاراد تنگ شده![بغل] عزیز دلم! منم دلم نی نی خواست!

shirin afshari

man az roozeh avval otaagh khabeh Darioraa joda kardim keh beh otaghesh aadat koneh ...good luck azizam...XOX

شایلی

از این جور برنامه درست کردن واسه بچه ها لذت می برم اما همیشه آدم اینهمه صبر و حوصله نداره آخه. مدام باید در حال شستن و تر و تمیز کردن باشی یا خونه یا خود بچه!