داستانک دردانه

دردانه داره حرف می زنه:

-"دو، دو، داتییی" یعنی "بلند شو بلند شو، تاتی"

برمی گردم میبینم کف دستاش رو گذاشته رو زمین و خودش رو تشویق میکنه که بایسته و تاتی کنه. این روزها روزی 100 مرتبه می ایسته و با افتخار برای خودش دست میزنه و بعد یا میشینه و یا می افته. گاهی هم یک قدم به تنهایی بر میداره.

 

دردانه صداش رو نازک می کنه و میگه " مامان" و منتظر قربون صدقه من می مونه.

وقتی از دردانه می پرسم من مامان کی ام؟ دست چپش و گاه هر دو دست رو می زنه رو شکمش و میگه "مَ" و بعد منتظر میمونه که من بگم "ای قربون تو برم من".

دردانه همچنان در 99 درصد مواقع استفاده از دست چپش رو ترجیح می ده. برای نقاشی، قاشق گرفتن، جابجا کردن و بازی با اسباب بازیها و ...

 دردانه خوشبختانه فعلا از تنهایی و تاریکی نمی ترسه. ولی از صدای بلند و یا هر گونه صدایی که رگه ای از خشونت در اون احساس بکنه احساس خطر می کنه و اگه کسی از آشنایان کنارش نباشه گریه می کنه.

حتی وقتی ازش بخواهی که گاز بگیره خیلی نرم گاز می گیره و بعد لبخند می زنه.

موقع شیر خوردن زبونش رو در میاره تا نشون بده که چیزی تو دهنش نیست و احتمال گاز گرفتن من وجود نداره. ( چند بار با دهان پر خواسته شیر هم بخوره و من تاکید کرده ام که اینطوری نمی تونه شیر بخوره...)

دردانه تو کار خونه کمک می کنه. کنترل تلویزیون رو میاره، سفره رو دستمال میکشه، سفره رو میبره که پهن کنه!!، اسباب بازی ها رو جمع می کنیم، لباس ها رو از تو کشو می ریزه بیرون!!!! پا دری رو می تکونه!!! زمین و دیوار رو دستمال می کشه. خلاصه کلی کمک دست من هست.

توی کتاب "تاتی ها" چند تا بچه هست با احساس های مختلف. یکی می خنده، یکی گریه میکنه و ... باهم داریم این کتاب رو می خونیم. از دردانه می پرسم که تو چطوری گریه می کنی؟ پشت دست چپش رو می ماله به چشم چپش و همزمان با چشمان نیمه باز و قیافه لوس میگه "ایهی ایهی". بعد هم می خنده از اجرای خوشمزه خودش.

 

بعدا اضافه شده:

دردانه نماز میخونه و موقع خوندن پچ پچ میکنه که یعنی داره واقعا میخونه، البته قنوت رو هم فراموش نمی کنه!! دستاش رو باز میکنه جلوی صورتش و پچ پچ میکنه و بعد میگه "آآآآآ بَ" و بعد هم سجده میکنه و پچ پچ...

 دردانه شربت خوردن حتی استامینوفن رو دوست داره و بدون اینکه خم به ابرو بیاره با اشتیاق دهانش رو باز میکنه و میخوره. حتی اگه شیشه شربت رو از تو کیف من پیدا بکنه میاره که بهش بدم بخوره...

دردانه با مسواک زدن هیج مشکلی نداره و خیلی هم خوشش میاد. یعنی اول من با انگشتم دندوناش رو تمیز میکنم و بعد با دستمال مرطوب مخصوص دندان بچه ها و نهایتا با مسواک کوچولوش که چند دقیقه من میزنم و بعد خودش باهاش بازی میکنه.


داستانک من

هی هستیم... باید اسباب کشی کنیم تهران ولی ما داریم پشت گوش میندازیم بلکه جور دیگری بشه. یعنی جور بهتری . سیب تا برسه زمین هزار چرخ می خوره...

 

/ 5 نظر / 13 بازدید
لیلی مامان آراز

پروین جان ماشالله به این پسر گلی تو. نمی دونی چقدر دوستش دارم و چقدر ذوق دارم ببینمش. کاش می شد تا وقتی که ما می آییم نرین تهران... راستی اول پستت یه سری نوشته های اچ.تی.ام.ال هست. نمی دونم خودت هم می بینیشون؟ او بالانین دوزلی ادالارینا من قوربان کسیم!!![قلب]

میترا

سلام وبلاگ قشنگی و پر محتوی داری به وبلاگ منم سری بزن تا با هم بیشتر همکاری کنیم ، بدون هیچ هزینه و وقت ، اصلآ بدون کلیک روی تبلیغات و عضو شدن تو سایتهای مختلف می تونی درآمد داشته باشی مهم اینکه هر وقت که تو اینترنت بری حالا هرکاری داشته باشی دانلود کردن یا وبلاگ update کردن و بازی کنی وغیره برات درآمد حساب می شه چیزی واقعا از دست نمی دی حتی اگه وقتی براش نذاری هر ماه $20 می گیری

sheida.k

salam khanom Dr gol khobid hale shoma mamnon az webeton va mamnon az inke behem sar zade bodid man ba ejazaton beheton email zadam ye tozihi baraton dadam baz dar matne khososi tozih midam Kiarad jono bbosid az tarafe man

sheida.k

salam khanom Dr gol khobid hale shoma mamnon az webeton va mamnon az inke behem sar zade bodid man ba ejazaton beheton email zadam ye tozihi baraton dadam baz dar matne khososi tozih midam Kiarad jono bbosid az tarafe man

خانم شاد

ما که به دانشمند بودن پسر شما ایمان آوردیم.بقیه رو نمی دونم.