آغووووووووووووووووو!!!!!

سلام

کاش راهی میشناختم تا وارد مغز کیاراد بشوم و از دریچه چشمانش به دنیا نگاه کنم. چنان به در و دیوار و کمد و حتی پرده توری سفید خیره نگاه میکند که من با خودم فکر میکنم نکند چیز خاصی هست که من تا حالا متوجه اش نشده ام!!!!!

کاش میتوانستم ازدریچه چشمان کیاراد به خودم نگاه کنم. این روز ها با دیدن من خوشحال میشود , لبخند میزند و از سر ذوق میگوید آغووووووووو!!!!!

کاش نوزادیم را به خاطر می آوردم. کاش مادرم اینجا بود تا از نزدیک یک دل سیر نگاهش میکردم و شاید من هم میگفتم آغووووووووو. نمیدانم معنی اش چیست ولی هر چه هست نشاندهنده رضایت و خوشحالی است.

کیاراد یکماهه شد. با اینکه گاه دلم برای شنیدن اولین کلمه های کیاراد بی صبرانه میتپد, ولی از طرف دیگر دوست ندارم روزها چنین با سرعت سپری شوند. می خواهم از نوزادی پسرم بیشتر لذت ببرم. از این هفته های اول حضورش. از باوراینکه من مامان کیاراد هستم و نه هیچکس دیگر!!!!! دوست دارم قبل از اینکه همه چیز عادی شود این روزها را بیشتر درک و لمس کنم. دوست دارم هنوز آنقدر بزرگ نشود که نتوانم روی زانوهایم بخوابانمش.

خیلی زیاد دوستش دارم و حاضرم تمام آرامشم را برای لحظه ای آرامشش بدهم.

الهی چشمان هیچ پدر و مادری را نگران فرزندشان نکن.  آمین

بای بای

 

/ 14 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ری را

دقیقا این حس ها رو من در مورد این دوران حاملگی ام دارم . یعنی از روزی که وارد ماه 9 شدم با من همراه شده . همش به این فکر می کنم که باید نهایت لذت رو ببرم . نهایت استفاده رو بکنم . چون ممکنه دیگه هیچوقت تکرار نشه . آدمیزاد کلا به همه چی دل می بنده و همیشه ترس از دست دادنش رو داره . حتی لحظات زیبا رو ... تک تک لحظاتت رو دریاب .

تارا

جـــــــان... منم خیلی دووست دارم بدونم تو مغز بچه ها تو این سن چی می گذره ممنون از شعر کوتاهت(هایکو) به روزم

پگاه

احساست رو کاملا درک می کنم منم تمام سعیم این بود که تمام لحظات رو ببلعم ولی غیر ممکنه. حسرتم از لحظاتی که گذشت ابدیه. خیلی خوشحال شدم که بهم سر زدی. بازم بیا پیشمون.

alfred1

به نظرم اولین کسی که بچه‌ها عاشقش می‌شوند مادرشان است. دوستت داره و نگاهت می‌کنه.

alfred1

[بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

علی رضا رزمی

كجاستي كه نمي آيي ؟ نمي زديده نمي جوشد اگر چه باز دلم تنگ است گناه ديده مسکين نيست ، کميت عاطفه ها لنگ است کجاستي که نمي آيي ؟ الا تمام بزرگيها ! پرنده بي تو چه کم صحبت ، بهار بي تو چه بيرنگ است نمانده هيچ مرا ديگر ، نه هيچ ، بلکه کمي کمتر جز اين قدرکه دلي دارم که بخش اعظم آن سنگ است بيا که بي تو در اين صحرا ميان ما و شکفتنها همين سه چار قدم راه است و هر قدم دو سه فرسنگ است دعاگران همه البته مجرب است دعاهاشان ولي حقير يقين دارم که انتظار ، همان جنگ است محمد کاظم کاظمي [گل][گل][گل][گل]

ساناز

یه ماهگی پسمل خوشگلم مبارک.ایشالا تولد 120 سالگیشو جشن بگیری عزیزم. پروین جون فکر کنم این پسمل فسقلی تو زود زود به حرف بیوفته هااااااااااااااااااااا .بابا از الان داره باهات حرف میزنه دیگه منتها به زبون خودش.[ماچ] از طرف من کیاراد عسلی رو ببوس.[ماچ][ماچ]

ونوشه مامان سارا

سلام خانم گل ... یکماهگی پسرک مبارک من که فکر کنم امروز 10 تا پست خوندم .... خیلی خاطراتت رو از زایمان قشنگ نوشتی برات روزها و لحظه های خوشی در کنار همسر و گل پسرت ارزو میکنم[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب][قلب][بغل]

لی لی

ای من فدای پروین گلم بشم که اینقده ماهه![بغل]خانومی...خانوووووووووووووووم[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]اینم برای کیاراد جیگرم[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][قلب]

تولدی دیگر

پروین جان تولد یک ماهگی گلت رو تبریک میگم. یه جاهایی از خوندن خاطرات زایمانت نفسم بند آمده بود. من خودم 5 ماهه حاملم و خاطرات زایمان رو بادقت دنبال می کنم. ممنون از اینکه اینقدر کامل نوشته بودی. قدر این روزای پسرک رو بدون. پسر من 2 سال و سه ماهست. مثل باد این روزای شیرین می گذرند. هرچند که این فرشته ها هر روزشون یه چیز جدید واسه ماماناشون دارند.