عباس بازی

پی نوشت: کیاراد دردانه ام به روز شد با عکس های قشنگش.

 

 

داستانک دردانه:

دردانه این روزها نصف شب ها با گریه از بیدار میشه و دلش می خواد بازی بکنه. دیشب از ساعت 2.5 تا اذان صبح بیدار بودیم و بازی می کردیم!!! بهش میگم کیاراد گریه نکن به من بگو چی می خوای؟ گریه اش رو قطع می کنه و می گه: دوجی یعنی می خواد بغلش کنم. بعد بهش میگم خب الان چیکار کنیم؟ میگه: بیاز اُنی یاخ. یعنی یه کم بازی کنیم. از شنیدن کلمه "یه کم" خوشم میاد و خواب از سرم می پره. بعد وسط بازی هی شیرین زبونی می کنه و هی من ادامه میدم به بازی تا اینکه صدای اذان متوجهم میکنه که بیشتر از 3 ساعت است که بیداریم.

برای شب بیداریهاش آیا فکری به ذهنتون میرسه؟ شما هم تجربه داشتین؟


از کلمات با مزه کیاراد:

اسباب بازی: عباس بازی

خاله: تاله

امروز از خاله درخواست کرده براش یه هاپو کوچولو بخره. ضمن اینکه دو تا انگشت اشاره و شست رو بهم می چسبونه میگه: تاله منه بالاجه هاپو آل. (خاله برام هاپو کوچولو بخر.)

پول: هول


داستانک من:

سعی می کنم با خودم کنار بیام...

 

/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین مامان راشا تمشکی

ای جیرگش رو برم با اون انگشتای کوچولوش که هاپوی کوچولو سفارش می ده. پروین جان این پست من رو بخون. شاید یه کوچولو به دردت بخوره http://tameshki.persianblog.ir/post/88/

شایلی

پروین جان من از حدود یک سالگی تا یک و نیم سالگی شاینا حتی گاهی همین الان همین مشکل رو داشتم اونهم از نوع حادش... شبها به محض بیدار شدن تا میدید تو اتاق خودشه بنای جیغ و فریاد به راه می انداخت و گریه حالا خوبیش اینه کیاراد جون میتونه منظورش رو با حرف انتقال بده شاینا درست هم حرف نمیزد فقط اشاره میکرد مثلا بریم اونا یا بیایم اینجا... و معمولا هم ازم کارتون میخواست یا بازی اونهم توی هال نه تو اتاقش... من خیلی روی این مساله دنبال جواب گشتم از نظر خیلی از روانشناسها اصلا نباید به خواسته شون مثلا بازی نصفه شب زیاد بها داد. هرچند عملا غیر ممکنه چون اونقدر جیغ و داد میکنن که نتیجه عکس میده. اونها میگن بچه ها باید بدونن خواسته شون غیر منطقیه... من تو اینجور وقتها یه کم حرفهاشو گوش میدادم ولی نمیذاشتم زیاد بازی کنه یا کارتون ببینه بعدش که یه کم آروم شد ازش میخواستم در همین بین چشمهاشو ببنده بعد یواش یواش وسایل رو جمع میکردم و بهش میگفتم مثلا الیور خوابش میاد ببین بیرون تاریکه!! الیور رو خاموش میکردم همونجا بالشت میذاشتم و غالبا شاینا آروم میگرفت و میخوابید. نمیدونم روش من درست بوده یا نه ولی غالبا جواب میگرفتم. ضمنا حت

شایلی

راستی بعضی از بزرگترها بهم میگفتن دلیل این گریه ها معمولا بهونه گیری دندونهاست... که با توحه به سن بعید به نظر نمیرسه

شایلی

ضمنا خوش به حال لیلی جون که این حالت رو تجربه نکرده خداییش خاطره خوبی نیست اصلا

نسرین

من تجربه ای در این زمینه ندارم اما فکر نمی کنم درست باشه که به این موضوع عادتش بدی به نظرم باید حواسش رو به سمت چیزهایی که یادآور خواب هستند پرت کنی

نسرین

اشتباه نوشتم:درست نباشه

هنا

پروین جون تجربه ی من میگه معمولا سارا وقتی نصفه شب بیدار میشه و فکر می کنه الان همه باید بیدار باشند و کار و بار به راه باشه که بعد از ظهر ها سیر خواب شده باشه. اگر هم که کار به گریه و داد و فغان برسه یا اتفاق تلخی در طول روز افتاده و آرامش میخواد تا دوباره بخوابه یا مشکل جسمی داره. ولی خدایی اون بیاز خواب از سر آدم می پرونه و واقعا نعمتیه که منظورش رو می تونه بیان کنه توی این سن. از خوندن این جمله ی گریه نکن بگو چی می خوای خندم گرفت چون من هم دقیقا همینو میگم.

تارا

ناز بشه این پسر شیرین زبون... عزیزم من یاد گرفتم همیشه کنار اومدن با مسائل و مهمتربا خود بهترین راه حله ...

shirin afshari

http://www.askbaby.com/why-is-my-baby-waking.htm