یک گام دیگر به جلو...

هم من و هم کیاراد یک گام دیگر به جلو برداشتیم. چهارشنبه من اولین دفاعیه ام را انجام دادم و پنجشنبه کیاراد اولین واکسنش را دریافت کرد. بله اینجا اولین واکسن که ب ث ژ هست در سه ماهگی تزریق میشه. من از مدتها قبل استرس این واکسن رو داشتم ولی کیاراد خیلی راحت تحملش کرد. فقط کمی گریه کرد و زود هم آروم شد. ماشاا... واقعا پسر قوی هست.

اما جلسه دفاعیه من. 43 تا اسلاید آماده کرده بودم که تقریبا نصفشون مربوط به اسلایدهای پارسال بود که تایوان رفته بودم و باز یه مقدراشون مربوط به قبل از زایمان بود و 10 تا اسلاید هم به اصرار استادم که میگفت باید مقدمه را خیلی ساده و واضح توضیح بدم تا استادهایی که میان سر جلسه خیلی راحت متوجه موضوع بشن. (بخاطر تفاوت زبان و تفاوت موضوع). منهم تا میتونستم با شکل ساده ترش کردم.اسلایدهام رو همون شب قبلش تونسته بودم مرتب کنم و جسته گریخته ببینم که چی دارم. حتی فرصت نکردم یک دور برای خودم توضیح بدم و وقت بگیرم. قبلا استادم تاکید کرده بود که وقت خیلی مهم هست که دقیق باشه!!!

شب ساعت 1:30 خوابیدیم و کیاراد هم خیلی پسر خوبی بود. فقط یکبار بیدار شد و بدون وقت تلف کردن شیر خورد و خوابید. (نهایت همکاری رو با مامانش داشت )

صبح  ساعت  11 کیاراد با باباش رفت مهد و من رفتم دانشگاه و 2 تا اسلاید اضافه کردم. باز جزو همون مقدمه که باید شکل درست میکردم. ساعت 12 پیاده رفتم مهد که 20 دقیقه راه هست، ناهار هم تو راه اونیگیری یا همون کوفته برنجی ژاپنی خوردم. باز کیاراد شیرش رو زود خورد و بعدش هم ظاهرا میخواست بمن روحیه بده! چون که همش داشت بازی میکرد و میخندید. دهنش رو تا بنا گوش باز میکرد و لثه های بی دندونش رو نشون میداد. خیلی دلم میخواست بیشتر وقت داشتم که باهاش بازی کنم ولی ساعت 1:00 بود و من زود برگشتم. دوچرخه ام تو مهد مونده بود و با اون سریع برگشتم. ساعت 2:00 جلسه شروع میشد. من باید 5 سری کپی اسلایدهام رو تهیه میکردم که بدم دست استادهای مدعو. تا 20 دقیقه به 2 با کمک خانم دکتر یوشیموتو که دوستم و استادیار بخش مون هست کپی ها رو گرفتیم و بدو بدو رفتیم اتاق دفاع. بعد هم تا ما پروژکتور و اینا رو آماده کنیم شد ساعت 2 که همه اومدند. سر جلسه هم اولش استاد خودم به بقیه گفت که اگه انگلیسی براشون سخت باشه میتونن ژاپنی سوال بکنن ولی پروین انگلیسی جواب بده. بعد هم برگشته بمن نگاه میکنه که تایید بکنم حرفش را و من هم گفتم بله. بعد از صحبتهای ایشون، شروع کردم و با آرامش تمام که برای خودم هم عجیب بود توضیح دادم انگار که دارم برای بچه ها تدریس میکنم.

استادم قبلش گفته بود که تا 50 دقیقه وقت دارم ولی بهتره سر 40 تموم کنم تا فرصت کافی برای بحث و پرسش باشه.

وقتی تموم کردم موبایلم رو نگاه کردم دیدم دقیقا 2:40 دقیقه!!!!!! خوشحال شدم که تو زمانبندی گند نزدم.بعد هم تا 3:20 سوال کردند و من هم خیلی راحت بودم و با آرامش جواب میدادم. در آخر هم که من اومدم بیرون و خودشون نظر دادن و بعد هم رفتم وسایلم رو جمع کردم و پرواز کردم به طرف مهد کودک.

در کل باید بگم که دفاع اول بنظرم زیاد جدی نمیومد و بعدش فهمیدم که خیلی هم جدی بوده. حالا دفاع دوم که قرار بود 1 ماه دیگه باشه، به تشخیص استاد مهربونم مبنی بر این که برای من با بچه سخته تو 1 ماه همه پایاننامه را بنویسم و تمومش کنم، قرار شده 2 ماه دیگه باشه که در نتیجه با فاصله چند روز از اون دفاع سوم خواهد بود و بعد تموم.

دیروز و امروز موندیم خونه ولی از دوشنبه دوباره کیاراد میره مهد و من میرم دانشگاه.

خلاصه این روزا هم اینچنین مشغولیم.

 

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

سلام پروین جان خوشحالم که این مرحله رو با موفقیت پشت سر گذاشتی. امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی. پسر کوچولوت رو ببوس.

مهسا

مادر و پسر فعال هر دوتون موفق باشید [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] این تشویق ها برای مامان پروین و [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] این بوسها به جز یکی اش مال نی نی کیاراد اون یکی هم مال مامان پروین

مریم

از اینکه باعث نگرانی شدم شرمندم[خجالت]. چند روزی ست آرامشم به هم ریخته... موفق باشی پروین جان.دستای کیاراد عزیزو از طرف خال جان مریمش ببوس.[گل][ماچ]

alfred1

گام دوم عالی بود.[گل][گل][گل][گل][گل][ماچ][ماچ][ماچ]

نسرین

خسته نباشی خانمی هم به خودت هم به پسر گلت تبریک می گم که این مرحله ها رو به کمک هم پشت سر گذاشتید روی ماه هر دوتون رو از فاصله بسیار دور میبوسم

ساناز

سلام مامان پروین گل. اولین دفاعیه ات مبارک باشه.ایشالا که بقیه اش رو هم به همین راحتی پشت سر می گذاری.[قلب][گل][گل] بابا شما کیاراد عسل مارو دست کم گرفتی.بچم می دونه کجا ها باید به مامانش دلداری بده و هواشو بیشتر داشته باشه.در واقع یه حال اساسی بهت داده گل پسر.[چشمک][چشمک]

دوست من

سلام پروین جون خیلی خوبه خدا کمکت کنه مامان خوب و مهربون و دکترا نوش جونت با اون همه زحمت زندگی و بچه داری! پروین جون یادت رفته برای افرادی مثل من توضیح بدی موضوع دفاعت و تز دکترات و کلا رشته ی تحصیلی ات رو ! موفق و شاد باشی حالا بگو چرا به من سر نمی زنی؟ من خبر های خوشی را بروز کردم ها.................[لبخند]

مامان محمود و نور

پروین جان انشالله که تا پایان کار موفق باشی و خوشحالم که کیاراد پسر قوی هست و از واکسن ناراحت نشده. بهت بیشتر سر میزنم عزیزم. ببوس گلت رو.

مامان فراز

سلام پروین جان، من این پستتات رو همیشه میخونم از طریق گوگل ریدر و متاسفانه امکان کامنت گذاری از اون طریق وجود نداره. خوشحالم که این پسر کپلی قوی از واکسنش ناراحت نشده و همچنین امیدوارم که تا آخر کار و دفاعیه ها هم موفق باشی و پیروز خوش باشی برایت یک خصوصی گذاشتم