نی نی کوچولو , مهد کودک یا مامان؟

ُسلام دوستان خوبم

شاید گاهی برای شما هم پیش میاد که هر چه سعی میکنین تمرکز کنین نمیتونین. برای من امروز یکی از همون روز ها ست. سوالذهنم روی یک موضوع حتی برای دقایقی ثابت نمیمونه , راستش اینجوری حوصلم سر میره آخه از صبح هر کاری رو که شروع کردم نیمه کاره رهاش کردم. الان هم بجای اینکه برم کلاس زبان ژاپنی, می خوام زنگ بزنم و بگم که نمیتونم بیام و در عوض برم خونه یه کم فنگ شویی کنم. آخه من وقتی یه جایی, حتی یه کمد , رو مرتب میکنم کم کم افکار خودم هم مرتب میشه. درست مثل وقتی که آدم پیاده روی میکنه, ولی این روزها اینجا بارونی هست و پیاده روی مشکل.لبخند

کارهایی رو که باید انجام بدم ( چه تو خونه و چه مربوط به کارم) رو یادداشت کردم, به نظرم با این سرعتی که من این روزها ( ماههای آخر بارداری) دارم چند روز وقت لازمه.نیشخند

فکر میکنم یکی از دلایل آشفتگی ذهنم اینه که به خاطر اینکه کارهام رو زودتر تموم کنم تا به موقع فارغ التحصیل بشم, مجبورم پسر کوچولوم رو از ٢ ماهگیش بذارم مهد.ناراحتهر چه هم که به تولد نی نی جون نزدیک تر میشه این فکر بیشتر اذیتم میکنه. امیدوارم پسر کوچولوی نازم به اندازه کافی قوی باشه.ماچ

برامون دعا کنین.

تا فردایی بهتر بای بای

 

/ 0 نظر / 20 بازدید