وبلاگ کیاراد من به روز شده.

گاه تصمیم می گیرم اینجا از دردانه ننویسم و توی وبلاگ خودش از کارها و حرف هاش بنویسم، ولی باز هم نمی شه. تا اینجا رو باز می کنم یکی از شیرین کاریهاش میاد جلو چشمم که دوست دارم اینجا هم ثبت بشه.

چند روز پیش ازش خواستم که بره از تو اتاقش کتاب بیاره که باهم بخونیم. رفته یه کتاب آورده و میگه "پبین بی سوسَن؟" یعنی پروین اینو دوست داری؟

پریروز من و کیاراد داریم بازی می کنیم. بابا کریم میاد که به جمع ما بپیونده. کیاراد میگه نه. من میگم کیاراد می خواهی 3 تایی بازی کنیم؟ و کیاراد با قاطعیت میگه" اوخ، ایکیمیز اونیاخ". یعنی که نه دوتایی بازی کنیم.

امروز بغلش کرده ام و داره از پنجره بیرون رو نگاه  میکنه. من کمی عقب تر هستم و دیدی به بیرون ندارم. کیاراد میگه "بیدا آدام بار" یعنی یه آدم هست (تو کوچه). میپرسم کیه؟ (راستش نمی دونم چرا همچین سوالی کردم!!!!) جواب کیاراد خیلی برام جالب بود. گفت "آآآیی آدام دی، بابا دیی"، یعنی که یه آدم دیگه هست، بابا نیست.

یه روز که خیلی دلم برای مادرم تنگ شده بود، کیاراد هم کنارم بود و ازش پرسیدم آخه کیاراد مامان من کجا رفت؟!!! کیاراد با دقت نگاهم کرد و بعد دستش رو دراز کرد سمت در و در حالی که دستش رو باز و بسته می کرد گفت "آنا گَ" یعین آنا بیا. من خیلی خوشم اومد از اینکه می دونه آنا مامان من هست.

یه روز هم بابا کریم داشت با کیاراد حرف می زد و می پرسید که کی عزیز کی هست؟ (کیاراد کیمین بالاسیدی؟) و رسید به اینکه خاله عزیز کی هست و کیاراد گفت "حاله پبینین بالاسیدی". یعنی خاله عزیز پروین هست.

کلا افراد فامیل نزدیک رو میدونه که چه کسانی بهم مربوط اند و یک خانواده هستند.

 

داریم باهم کتاب می خونیم. کتاب تموم شده و کیاراد میگه باز هم بخونیم. شروع می کنم به پرسیدن اینکه بعضی چیزها رو تو کتاب پیدا کنه. مثلا یه دایره نشونم بده، یه مثلث، یه پرنده، یه عینک، یه حباب، و هر چیز ریزی که به نظرم میاد پیدا کردنش براش سخته. ولی همه رو بدون استثنا درست نشون میده.

تو حرفاش معمولا اینجور واژه ها رو به جا استفاده می کنه: "اول"، "همه"، هیچکدوم"، "هیچکس"، "بعدا"، "فعلا"، "یه کم دیگه"، "یه ذره"، "خودم "،‌" خودش" و ....


داستان من:

اگه در طول روز یا نصف شب وقتی برای خودم پیدا کنم قصد دارم کمی مطالعه بکنم.

در حال اجرای پروژه از پوشک گیری هستیم. نتیجه این شده که زمانی هم که پوشک دارد،‌ وقتی جیش دارد اصرار می کند که بلافاصله بریم روی حَردوش/خرگوش (توالتش) جیش کنیم که همیشه دست خالی برگشته ایم.

گاه از حرف ها و کارهای کیاراد می ترسم. از اینکه نکنه واقعا بچه باهوشی باشه و نتونم خوب بهش برسم. نتونم پا به پاش بیام...

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه

پیدات کردم! من شرمنده ام که نتونستم باهات تماس بگیرم پروین جان. کم سعادتی از من بود. انشالله که خوبی و سر خوش از شیرین زبانی های کیاراد عزیز. وقتی دل من می گیره و تنگ می شه سوره والعصر رو می خونم. در جا اطمینان قلب می ده عزیزم. ماشالله خیلی خوب حرف می زنه. فکر می کنم برای سنش این جمله ها و برداشت ها زود باشه. ماشالله خیلی باهوشه.

مامان شنتیا

مگه می شه از این قند عسل اینجا ننویسی... در تمام مدت و در تمام حالت ها فکر این فرشته ها تنها فکریه که تمام وجود آدمو لبریز می کنه

مامان شنتیا

از طرف من و شنتیا چند تا بوس آبدار از لپش بکن لطفا[ماچ][ماچ][قلب]

مامان آرسام

شک نکنید که کیاراد جان واقعا باهوش است فکر میکنم راه سختی پیش رو داشته باشید ولی با توجه به اینکه خودتان هم باهوشید شاید راههای بهتری مد نظرتان باشد

نسرین

خدای من چقدر کیاراد ما بزرگ شده پروین عزیزم به خاطر راهنماییهات برای دندان باران ممنون ولی باور کن من همه این کارها رو هم انجام میدم به نظرم مشکل از شیر خوردن در طول شب هم باشه

شایلی

پروین جان در اینکه کیاراد ما بچه باهوش که نه فوق العاده باهوشیه شکی نیست و بهت پیشنهاد میکنم زیاد فکرت رو درگیر این مساله نکن و درست همونجوری که همیشه باهاش رفتار میکنی ادامه بده. میدونم خودت خوب میدونی خیلیها هشدار میدن که در رفتار با بچه هایی که توانایی ذهنی و هوشی بالایی دارند بهتره کارهای خاصی هم انجام نشه چون ممکنه فشار بیشتری به مغز وارد شه و این میتونه عواقبی به دنبال داشته باشه من پیشنهاد میکنم همینطور ادامه بده و از اینهمه توانایی لذت ببر و حتما برای ما هم بنویس تا ما هم سرکیف شیم... راستی فکر کنم پروژه پوشک گیری یه خورده واسه قند عسلمون زود باشه تربیت و یاد دادن آداب دستشویی خیلی خوبه ولی بهش فرصت بده اون مقاله تو تو سایت کودک من یادمه 23 ماهگی رو میگم... ضمنا اگه وقتی پیدا کردی واسه مطالعه به ما هم بده خواهر جون[چشمک]

دردانه

ممنون پروین جون از لطفت.کیاراد تو حرف زدن به فارسی هم خوبه اوضاعش؟بچه های دوزبانه یک کم باهاشون کار کردن زبان دوم سخته من نگران این موضوع کیان هم هستم

هاله مامان ارشیا

[بغل][بغل][بغل][بغل]

داملا

لای لای بئچه بالاما آغزی قونچه بالاما قوشلار یوخوسون وئریب منیم سئرچه بالاما سلام بروین خانوم وئبلاگینیزین چوخلو یازیلارینی اوخودوم. اوزوز گولسون اوقدر ناز بالانیزین شیرین دیللرینه گولموشم کی. ان شالله منده آنا اولورام. دکتر دئمیشدی بیزیم اوغول بالا عرضی دی. گرک سزارین اولا. خردادین بیرینه وقت وئرمیشدی. منده گونلریمی سایا- سایا سونو دا بیلیندی آقا باشی آشاغییا چؤنوبدو. سؤزون دوزو ناراحاتام. آرتیق دؤزه بیلمیرم. طبیعی دن چوخ قورخورام و اوندان چوخ بالاما بیر زاد اولماسیندان قورخورام. اونا گؤره ده سزارینه راضی یم. دکتر دئدی دهانه رحم سفت دی. گلن هفته یعنی 40 هفته نین تقریبا آخیرلرینده یئنه معاینه ائله رم آچیلماسا ایسته سن سزارین ائله رم. دکتروم القای زایمان لا موافق دئییل. سیزین زایمان خاطیره نیزی ده اوخویا بیلمه دیم گؤرم نئجه اولوب.منه و بالاما دوعا ائله یین. اوغلونوزون اوزوندن اؤبون. وئبلاگیما باش ویریب تورکجه شعرلریمی اوخویوب نظر وئرسز سئوینرم. [ماچ]