بازی های دوراد کودکی

مهسا جان به یه بازی من رو دعوت کرده ، اینکه در دوران کودکی چه بازی هایی میکردیم بعلاوه یک خاطره از اون دوران شیرین و بازیهاش.

وقتی به دوران کودکی و بازیهاش فکر میکنم اول ذهنم یک راست کشیده میشه و بازیهایی که من و خواهر برادرم با پسر خاله و دختر خاله ام میکردیم. خونه هامون نزدیک بود و دایم خونه ما یا اونا در حال بازی بودیم. از ماشین بازی و کارخانه بازی گرفته تا تیله بازی و خاله بازی.کارخانه بازی این شکلی بود که هر کدوم ما یک کارخونه دار میشدیم و یا مسئول چیزی و خواهر من دولت بود که میتونستیم شکایت مان را از همدیگه به اون بگیم!! داداشم مسئول خیابان ها بود و من ماشین داشتم و یادمه یه بار که میخواستم از داداشم پیش خواهرم که نقش دولت رو داشت شکایت کنم بهش گفتم:" دولت ببین..." و کلی مسخره ام کردند که دولت اسمش نیست و مسئولیتش هست و باید یه چیز دیگه میگفتم. الان هم که یادم میفته احساس خنگی میکنم. اون موقع خواهرم شاید اول یا دوم ابتدایی بود و ما زیر 7 سال.

پسر خاله ام همیشه سر ماشین بازی لوس بازی در می آورد و گریه میکرد و بازی رو بهم میزد و به مامانش پناه میبرد. و دختر خاله ام یادمه که یک بار مامانم بهش گفت که دیگه دیر شده و برو خونتون فردا بقیه بازیتون رو ادامه میدین و اونم گفت همه جا مال خداست و در نتیجه دوست داره بمونه...

یاد اون دوران بخیر...

هر کدوم از دوستان که دوست دارن از دوران کودکیشون بگن دعوت هستن به این بازی.

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

خیلی با مزه بود. منم اگه حوصله داشتم میام بازی. از کامنتت ممنونم. نمیدونم چرا ولی احساس میکردم بعد از اوم یست خصوصی که گذاشتم باهام قهری.[ناراحت] ولی خوشحالم که اینطوری نبوده. درمورد حرفهات هم فکر کردم. فکر کنم درسته ولی باز هم احساس میکنم جای این گلایه ها الان نبود.ولی حرف تو هم کاملا درسته. دلم میخواد این یست رو حذفش کنم ولی... دوست خوبم باز هم ممنونم[ماچ] کیاراد رو هزارتا ببوسش که اینقدر بامزه شده توی عکسهای یست قبلی[بغل][ماچ]

آرزو

kiarad jooonam,mashalh ke inghadr jigary ba tahaye man fekr konam hamsenin,boossssssss ba ejaze linkidimeton

مامانی

az kodikim chize ziyadi yadam nic khobe ke khaterat dari az bachegit

لیلامامان مارتیا

چقدر ذهنم رو مشغول اون روزها کردی جالبه این بازی چقدر دکتر خود مارتیا که اعتقاد داره تازه از اول ماه هفت باید براش سوپ رو شروع میکردم ولی من الان سه هفته است سوپ میدم یه دکتر اطفال خوب که در زمینه تغذیه وارده میگه اشکالی نداره که طعم سوپ رو با نبات یا آلو و گوجه اون جوری که بچه دوست داره عوض کنید[چشمک] این پسر ما که به هیچ راهی سوپ نمیخوره[نیشخند]

نازنین مامان راشا

ممنون از راهنمائیت والا گیج شدم دیگه. هر کی یه چیز می گه به خدا! مثلن دکترش قطره اینفکول داده که روزی 3 بار 5 قطره بدم اما یه دکتر دیگه که دیشب اورژانسی بردم گفت نباید دائم بدی فقط مواقع نفخ!!! فکر کنم بهترین کار اینه که اصلن دکتر عوض نکنم!!

نسرین

دوست دارم به جای گذاشتن یه پست در این رابطه اینو بزارم که بخونی: www. myselfomyself.blogfa.com

نازنین خاله سیاوش

با نوشتهٔ شما من هم یاد بازیهای کودکی افتادم، من با خواهرم و دختر خالم همیشه همهٔ وسایل رو یه جا جم میکردیم و یکی‌ میشد فروشنده و بقیه هم خریدار بودن و خرید میکردن راستی‌ چقدر این پسر شما خوردنیه!! ببوسیدش

صبا

[ماچ]سلام عزیزم ییشاییش سال جدید رو بهت تبریک میگم. امیدوارم سال خوبی برای تو و کیاراد و همسرت باشه و بهترین اتفاقها در انتظار شما باشه[ماچ][بغل][قلب]