و بالاخره من برگشتم...

سلام

خوشحالم که هنوز دوستانم به من سر میزنن و منو به ادامه نوشتن خاطرات و حرفهام امیدوار میکنن. از همه شما ممنونم.

بالاخره ما اسباب کشی کردیم. ١٧ تیر اولین روزی بود که در خانه خودمان بودیم. (بر قولی ١٧ روزه صاحب خانه عادی تر از هر چیزی هست).

کیاراد مریض بود. کلو درد و تب ٣٩.۶ که وقتی به صورت اورژانسی به بیمارستان رساندیم، من از بی نظمی و ریلکسی کادر آنجا متعجب بودم و آنها از عجله و نکرانی من!!

هنوز نتوانسته ایم کارمان را درست کنیم تا در تبریز بمانیم و بالاخره تصمیم کرفتیم تا مشخص شدن تکلیف اینجا مستقر شویم. احتمال دارد در آینده مجبور شویم نقل مکان کنیم به تهران که به خاطر آلودکی هوا چندان مایل نیستیم.

در تبریز ماندن هم سخت است مخصوصا برای من که تا امروز دور بودم از خانواده و الان حمایت و توصیه های آنها کلافه ام میکند. هر چند حق میدهم به آنها ولی خودم هم یه کمی حق دارم نه؟

وبلاک آراز قهرمان را مرتب میخوانم و لذت میبرم. ماشا ا... چه بزرک شدی قهرمان!!!

مامان لیلی ممنونم از نوشتن مطالب بسیار مفید و آموزشی.

اکثر وبلاک ها رو نمیتونم باز کنم. مامان شایلی وبلاک شما هم همینطور. دلم برای وروجک هاتون و خوندن شیرینکاریهاشون تنک شده.

الان کیاراد خوابیده و من پروژه نهار و ... رو تعطیل کردم و نشستم به وبلاک بازی.

کیاراد ١٠ ماهه شد. از کارها و حرفهاش تو وبلاک خودش مینویسم. فقط بکم که وقتی من میخوام یه بچه دیکه رو بغل کنم فورا داد میکشه که بذارمش زمین!!!!

تو خونه جدیدمون بخاطر سرامیک بودن کف مشکل دارم با شیطنت های کیاراد که ٣ شماره خودش رو میرسونه به جاهای خالی از فرش و دوست داره همونجا بازی کنه.

فعلا برم که یکم وبلاک بخونم تا بعد.

آخیییییییییییییییییییییییشششششششششش بالاخره کمی از حرفهام رو نوشتم نیشخند

راستی دیدین آخرش نتونستم حرف "..." رو پیدا کنم و همش"ک" زدم. ببخشین.

/ 10 نظر / 16 بازدید
لیلا مامان مارتیا

خوشحالم که فعلا خوبی و برگشتی

مهسا مامان کورش

سلام چقدر خوبه که برگشتی . دلم براتون تنگ شده بود . آخر کجا می خوای بمونی ؟ یعنی چه شهری ؟ در مورد دخالت های خانواده واقعا حق داری . منم باهات هم دردم . راستی آخر به ما نگفتی چرا برگشتین ؟ مگه اونجا بد بود ؟

مهسا مامان کورش

برای کیاراد خیلی ناراحت شدم . امیدوارم همیشه سلامت باشه . ما منتظر آپ وبلاگش هستیم ها .[قلب][ماچ]

دلبند

منزل نو مبارک. ده ماهگی کیاراد خوشگله هم همین طور. در مورد توصیه ها هم کاملا حق داری. چاره اش گفتن چشم و رفتن به راه خودت در عمله.[ماچ]

هاله مامان ارشیا

پروین جون رسیدن بخیر[بغل]پس دیگه خیلی نزدیک شدی و تو همین ایران خودمون هستی[چشمک]کیاراد خوبه؟الان حالش بهتر شده؟[ناراحت]خونه نو هم مبارک گلم[بغل]

دوست من

خوششحالم كه مستقر شدي هميشه به اينجا ميام و مي خوام كه از حالت با خبر بشم مكه براي خودت و خانواده ي كوچكت دعا كردم كياراد رو از طرف من بچْلون[قلب][لبخند]

آرزو

azizam delemoon baratonn tang shodeh bood kiarade golamo beboos

مامان فراز

خوشحالم از اینکه خبری از خودت دادی. داشتم نگران میشدم. خوش باشید همشه و کیاراد کپلی رو هم ببوس از طرف من

تارا

خوشحالم که دوباره نوشتی ... دیگه داشتم نا امید می شدم از اومدنت و دلم تنگ شده بود از بی خبریت کیارادمو ببوس