من و دردانه ام







صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
فنگ شویی
توصیه مفید!
استعداد یادگیری کلمات رنگین
عرضی نیست...
دردانه .... من!
!case report
اطلاع رسانی
من و مادرم...
دیدار دوستان جانی...
آیا کیاراد دلتنگ مادر بزرگش است؟


()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


صفحات وبلاگ


لینک دوستان
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
کودک شیرین من -وبلاگ آموزشی
نی نی به به -وبلاگ آموزشی
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
انجمن هنر های تجسمی تبریز
شبکه ملی مدارس
مرکز آموزش سرگرمی های سازنده
یونیسف ایران
یونسکو ایران
باهم و برای هم دعا کنیم
هنا مامان سارا و بهار
سینا و مامان شین
لی لی و فرشته اش
بهار مامان امیر و آوا
توت فرنگی و عسل
کیاراد دردانه خودم
ننه قدقد و هوچهر
آزیتا و سوشیانس
صبا و نی نی ناز
مهسا و کوروش
نسیم و سروین
نسرین و باران
جلاله بشارتی
شایلی و شاینا
ونوشه و سارا
افشان و مارتیا
هدیه آسمانی
شری و سامی
لیلی و کیان
شیرین و آیین
محمود و نور
ساناز و هلن
هاله و ارشیا
فاطمه و پریا
آرزو و طاها
فریبا و ایلیا
نونوش و آوا
لیلا و مارتیا
لیلی و آراز
شیدا جون
لیلا و فراز
دارا و آسا
بیگ مام
المیرا
ساره
تارا
بهار
شیوا و رومینا
نقاشی کودکان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

جشن فارغ التحصیلی به شیوه ژاپنی ها به همراه عکس

اول از همه میخوام بگم که کیاراد ما 5 امین دندونش رو هم در آورد. یعنی در کمال تعجب ما همزمان 3 تا دندون از بالا  در آورد و الان همشون قابل دیدن هستند. کیاراد گاهی دندوناش رو رو هم میماله و قروچ قروچ میکنه!! آیا بچه های شما هم اینکار رو میکنن ؟ طبیعی هست این حرکت؟!

و اما جشن فارغ التحصیلی به شیوه ژاپنی ها

دیروز مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دوره دکترا برگزار شد و من و همسرم هم مدارک مان را گرفتیم. کیاراد بعنوان فامیل ما در این مراسم شرکت کرد. چون هر دو دانشجو بودیم به ناچار اجازه دادند که در جایگاه ویژه رو زانوهای خودمان بنشانیم. از قبل صندلی هر کدام از دانشجوها بر اساس نوبت دریافت مدرکش مشخص شده بود و من و کریم یک ردیف از هم فاصله داشتیم. نوبت من 7 نفر بعد از همسرم بود و  زمانی که من برای دریافت مدرکم رفتم کیاراد همزمان با رئیس دانشگاه که داشت متن مدرک را میخواند شروع کرده بود به آواز خواندن و بعد از پایین آمدن از روی سن که رفتم بغلش کنم سر و صدایش بلند تر هم شد و من بناچار تا آخر مراسم خارج از سالن با کیاراد بازی کردم!

مراسم دقیقا راس ساعت 3 که قرار بود شروع شد. با اعلام مجری همه برای ادای احترام به پرچم ژاپن بلند شدند ایستادند و با اعلام مجری همه باهم تعظیم کردند و بعد با اعلام مجری همه باهم نشستند! بعد با دعوت مجری رئیس دانشگاه که از آن کت های دنباله دار خیلی رسمی پوشیده بود بلند شد و به حضار، اساتید حاضر در سن که در جایگاهشان نشسته بودند و به پرچم ژاپن ادای احترام (تعظیم) کرد و بعد پشت تریبون رفت. بعد از اعلام مناسبت مراسم بلافاصله شروع به دادن مدارک کرد. در آخر مراسم هم چنان که از همسرم شنیدم دقیقا 5 دقیقه سخنرانی کرده بود.

قبل از شروع مراسم به دانشجویان آموزش میدادند که از کجا و چگونه بالای سن بروند و به چه ترتیبی تعظیم بکنند. همزمان با توضیحات یک نفر هم روی سن اجرا میکرد!! از سمت راست وارد میشدی و بعد از رسیدن به وسط سن به اساتید سمت چپ که روبرو قرار داشتند تعظیم میکردی و بعد برمیگشتی به اساتید سمت چپ  و بعد به رئیس دانشگاه تعظیم میکردی و بعد یک قدم جلوتر رفته و منتظر میماندی تا مدرک تحویل داده شود. بعد از آن هم برعکس تعظیم های گفته شده را به ترتیب انجام داده و از سمت چپ سن خارج میشدی. ردیف جلو صندلی ها خالی گذاشته شده بود که افراد به ترتیب بعد از دریافت مدرک آنجا بنشینند تا کنار دست کسانی که میخواهند بروند روی سن خالی باشد که راحت تر بروند. 

خانم ها و آقایان طرز تعظیم جداگانه ای دارند که آقایان دست ها را در پهلو مایل به پشت قرار میدهند و خانم ها هر دو دست را در جلو تقریبا روی شکم یا کمی پایین تر!

از هر دانشکده ای کارکنان شان آمده بودند تا به امور دانشجوهای خود رسیدگی کنند. قبل از وارد شدن به سالن کاغذی که رویش طرح داخل سالن رسم شده بود و اسم همه دانشجوها روی صندلیشان مشخص شده بود تحویلمان داده شد که بلافاصله میتوانستیم جای خودمان را پیدا بکنیم.

بعد از مراسم پارتی بود که کیاراد هم از ساندویچ تخم مرغ خورد و این اولین باری بود که در یک مهمانی شرکت کرد و توانست از غذای روی میز بخورد.

تمام اساتید با مهربانی با دانشجوها سر صحبت راباز میکردند و اصلا هم دسته اساتید با اینکه هر کدام یکی از پست های کلیدی دانشگاه را داشتند خود را کنار نکشیده بودند.

مثلا معاون امور دانشجویی آمد خودش را معرفی کرد و گفت که متخصص کودکان هست و کلی با ما حرف زد و گفت اگه شما به غذای خاصی آلرژی نداشته باشین کیاراد هم میتونه همه چیز بخوره، و از خودش گفت...

 رئیس دانشکده پزشکی که چشم پزشک بود تقریبا نیم ساعت با ما حرف زد. جمله قشنگش که از دیروز تو ذهنم هست اینه که گفت 2 سال بعد از جنگ جهانی دوم دنیا آمده که ژاپن هیچ چیز نداشت. گفت که تا 12 سالگی هرگز جوراب نداشته و... و در کل گفت که بچه ها با هر شرایطی کنار میان فقط باید ببینند که پدر و مادرشون شاد هستند.

 یکی از اساتید که خیلی هوای دانشجو ها رو داشت آمد ما رو برد که تو عکس ها باشیم. آخر سر هم موقع خداحافظی دست کیاراد رو بوسید...

رئیس دانشگاه بسیار آدم افتاده ای بود. باهم عکس گرفتیم. گفت که 2 تا دختر و 1 پسر دارد که پسرش که بچه کوچیکش هست 32 ساله است و خودش 72 سال دارد...

عکس های مراسم را هم امروز به ایمیلمون فرستادند!

  خلاصه که من و کریم خیلی یاد مراسم ها و رئیس و روسای دانشگاه های ایران افتادیم...((آیکون گاو) به پیشنهاد همسر)


شادی پدر و پسر

ما و رئیس دانشگاه یاماگوچی ژاپن

کریم در حال دریافت مدرک دکترا از دست رئیس دانشگاه

من بعد از دریافت جایزه بعنوان دانشجوی برتر دانشکده



 

 

...