من و دردانه ام







صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
فنگ شویی
توصیه مفید!
استعداد یادگیری کلمات رنگین
عرضی نیست...
دردانه .... من!
!case report
اطلاع رسانی
من و مادرم...
دیدار دوستان جانی...
آیا کیاراد دلتنگ مادر بزرگش است؟


()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


صفحات وبلاگ


لینک دوستان
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
کودک شیرین من -وبلاگ آموزشی
نی نی به به -وبلاگ آموزشی
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
انجمن هنر های تجسمی تبریز
شبکه ملی مدارس
مرکز آموزش سرگرمی های سازنده
یونیسف ایران
یونسکو ایران
باهم و برای هم دعا کنیم
هنا مامان سارا و بهار
سینا و مامان شین
لی لی و فرشته اش
بهار مامان امیر و آوا
توت فرنگی و عسل
کیاراد دردانه خودم
ننه قدقد و هوچهر
آزیتا و سوشیانس
صبا و نی نی ناز
مهسا و کوروش
نسیم و سروین
نسرین و باران
جلاله بشارتی
شایلی و شاینا
ونوشه و سارا
افشان و مارتیا
هدیه آسمانی
شری و سامی
لیلی و کیان
شیرین و آیین
محمود و نور
ساناز و هلن
هاله و ارشیا
فاطمه و پریا
آرزو و طاها
فریبا و ایلیا
نونوش و آوا
لیلا و مارتیا
لیلی و آراز
شیدا جون
لیلا و فراز
دارا و آسا
بیگ مام
المیرا
ساره
تارا
بهار
شیوا و رومینا
نقاشی کودکان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

یک گام به جلو

دیروز ویرایش اول پایاننامه با کمک فراوان دوست و سوپروایزر عزیزم و همینطور با کمک استاد مهربونم تموم شد و برای دفاع ثبت نام کردم. یک ماه بعد اولین جلسه دفاعیه برگزار خواهد شد با حضور 5 استاد.(در دانشگاه ما دفاع در 3 مرحله انجام میگیرد!) مدت زمان ارائه من 1 ساعت است و بعد نیم ساعت برای پرسش اختصاص دارد. در کل حدود 1.5 ساعت طول خواهد کشید. استادم گفته که حدود 50 تا اسلاید لازمه که آماده کنم. از همین امروز تهیه اسلاید ها را شروع کرده ام. هر روز 3 ساعت کیاراد را به مهد می سپاریم و من حدودا 2 ساعت مفید وقت دارم که روی پایاننامه ام کار کنم.

دیروز بعداز ثبت پایاننامه در محوطه دانشگاه قدم میزدم (از اداره مرکزی تا دپارتمان خودمون) و به پارسال اینموقع فکر میکردم که فارغ از هر دغدغه ای بودم. 10 روز رفتم تایوان برای شرکت در سمینار. (بماند که با چه مصیبتی برایم ویزا صادر شد.) از نظر ظاهری با پارسال تفاوتی ندارم ولی از نظر روحی و فکری حس میکنم بزرگتر و صیقل خورده تر شده ام. مادر بودن و احساس مسئولیت مادری حس عجیبی است. با اینکه کلی محدود تر شده ام و کارهایم زیاد شده، ولی حس میکنم شادتر و راضی تر از پارسال هستم! با دیدن حتی عکس کیاراد، با یاد آوری اینکه کیاراد پسر من هست احساس غرور میکنم.

ناگفته نماند که سپاسگذار حمایتها و کمکهای دوستان ژاپنی ام هستم که غریب و تنها بودنم را کامل درک کردند و اجازه ندادند بی جهت استرس وارد ذهنم شود. این دوستان بی خدا چنان رفتاری دارند که گاه من از ادعای با خدا بودنم شرمنده میشوم! امیدوارم روزی بتوانم محبتهایشان را جبران کنم.

دوستان خوبم که در مورد مهد کودک رفتن کیاراد به من آگاهی و دلداری میدین، خیلی ازتون ممنونم. ظاهرا کیاراد راضی هست. هر چند در این 3 ساعت اکثرا خواب هست و من خودم را برای بیدار شدنش میرسانم و همانجا بهش شیر میدهم. البته هر روز از شیر خودم حدود 100 سی سی داخل بطری تحویل مربی اش میدهم ولی کیاراد تنها 40 سی سی میخورد تا رفتن من. پسر کوچولوم شیر خوردن از بطری را دوست نداره و کم کم باید عادت کنه.

راستی کیاراد عزیزم دو ماهه شد و تمام شیرین کاریهای این مدت بعلاوه چند تا عکس جدید رو تو وبلاگش گذاشتم.  از خواندن نظرات قشنگتون خوشحال میشم.

تا بعدبای بای

...