من و دردانه ام







صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
فنگ شویی
توصیه مفید!
استعداد یادگیری کلمات رنگین
عرضی نیست...
دردانه .... من!
!case report
اطلاع رسانی
من و مادرم...
دیدار دوستان جانی...
آیا کیاراد دلتنگ مادر بزرگش است؟


()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


صفحات وبلاگ


لینک دوستان
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
کودک شیرین من -وبلاگ آموزشی
نی نی به به -وبلاگ آموزشی
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
انجمن هنر های تجسمی تبریز
شبکه ملی مدارس
مرکز آموزش سرگرمی های سازنده
یونیسف ایران
یونسکو ایران
باهم و برای هم دعا کنیم
هنا مامان سارا و بهار
سینا و مامان شین
لی لی و فرشته اش
بهار مامان امیر و آوا
توت فرنگی و عسل
کیاراد دردانه خودم
ننه قدقد و هوچهر
آزیتا و سوشیانس
صبا و نی نی ناز
مهسا و کوروش
نسیم و سروین
نسرین و باران
جلاله بشارتی
شایلی و شاینا
ونوشه و سارا
افشان و مارتیا
هدیه آسمانی
شری و سامی
لیلی و کیان
شیرین و آیین
محمود و نور
ساناز و هلن
هاله و ارشیا
فاطمه و پریا
آرزو و طاها
فریبا و ایلیا
نونوش و آوا
لیلا و مارتیا
لیلی و آراز
شیدا جون
لیلا و فراز
دارا و آسا
بیگ مام
المیرا
ساره
تارا
بهار
شیوا و رومینا
نقاشی کودکان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

گوشه ای از کلاف آشفته ذهنم

سلام

"ارسال مطلب جدید", چند روز است که این آیکون را فشار میدهم و منتظر میشوم بنویسم. از آشفتگی ذهنم, از اینکه مدتیست باز از خودم دور افتاده ام. دیگر منظم نیستم, نه اینکه قبلا خیلی منظم بوده باشم , نه ولی حداقل قبلا تو ذهن خودم میدانستم کار بعدی و قدم بعدیم چه هست. گلایه ام از آمدن کیاراد نیست. به هیچ وجه. چرا که از ماه آخر بارداری یعنی قبل از تولد کیاراد چنین شده ام, طوری که انگار خودم را موظف به منظم بودن نمی دانم. انگار همه مسوولیت ها از من سلب شده و من به خودم هم پاسخگو نیستم!!

هر روز را حواله میدهم به فردا تا بنشینم و سر کلاف آشفته ذهنم را از گوشه ای بیرون بکشم تا نهایتا بدانم چه بر سرم آمده و چه دارم بر سر خود می آورم اگر که بهمین منوال ادامه دهم. تنها بهانه ای که در مقابل این تنبلی هایم برای رییس درونم میاورم همین مراقبت از کیاراد هست که در واقع اگر صادق باشم باید بگویم خوشگذرانی با کیاراد. از انجام کارهایش حتی بی خوابی های شبانه خسته نمی شوم. واقعیت این است که من مدتی است که از دانشگاه دور افتاده ام و برای جدی بودن و فکر کردن تنبلی میکنم و فراری شده ام. در عوض به اینترنت و وبلاگ خوانی معتاد شده ام که بد دردی است!! اصلا اعتیاد به هر چیزی بیجا و مضر است. ولی آیا اگر روزی بفهمم که به کیاراد هم معتادم آن وقت چه؟!! دیروز رفتیم مهد کودکی را که قرار است کیاراد را بعد از 2 ماهگی!!!! آنجا بسپاریم دیدیم و در واقع ثبت نام کردیم. مربی کیاراد قیافه ای شبیه شخصیت های کارتونی و صدایی شیرین داشت و یک پیش بند با جیب هایی که عکس های کارتونی با رنگهای شاد روی شان تکه دوزی شده بود از روی لباسهایش پوشیده بود. راستش به چشم هوو به او نگاه میکردم. مخصوصا بعد از اینکه سوالهایی در مورد عادات کیاراد پرسید.  اینکه چه مدلی می خوابه؟ به پهلو یا تاق باز؟ هر چند وقت شیر میخوره؟ تو محیط آروم میخوابه یا سر و صدا براش فرقی نداره؟ بلافاصله بعد از بیدار شدن گریه میکنه؟ مارک شیر خشکی که میخوره و مدل سر شیشه اش چیه؟ هر چند وقت یه بار پوشکش را عوض میکردید؟ تو بغل می خوابد یا رو زمین (تخت)؟ و ...

از امروز صبح هر بار که کیاراد رو نگاه میکنم به این فکر میکنم که تا چند هفته بعد دیگر من صبح ها پیش اش نخواهم بود و تو ذهنم بدنبال راهی میگردم که بتوانم دانشگاه رفتنم رو به حداقل برسانم و خودم پیش اش بمانم. آخر حتی اگر برای کیاراد  سخت نباشد برای من سخت است که ببینم بجای اینکه بچه ام در آغوش خودم باشد و من به او شیر بدهم, در آغوش یک نفر دیگر شیر خشک بخورد.

از کجا به کجا رسیدم. به همین ها هم که فکر میکنم کسی در اعماق وجودم دارد آن پشت با ایما و اشاره به من می فهماند که خودت را فراموش نکن. اول پروین باش بعد همسر و مادر و دوست و هر چه که می خواهی. سعی میکند یادم بیاورد که اگر خودم نباشم و از خودم دور بیفتم در نقش های دیگرام کامل نخواهم بود.

سعی میکنم خودم را بیشتر بفهمم. سعی میکنم درد ام رو بیشتر درک کنم. سعی میکنم آرام آرام به خودم برگردم و میدانم که اینبار بعد از پشت سر گذاردن تجربه بارداری و زایمان با روحی صیقل یافته تر برخواهم گشت. سعی میکنم خیلی دیر نشود. سعی میکنم خودم را گم نکنم. الهی چراغ راهم را روشن بگذار.

الهی الهام و کودک نازنینش را به آغوش هم بازگردان. آمین (الهام دوست مامان آراز کوچولو

 

...