من و دردانه ام







صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
فنگ شویی
توصیه مفید!
استعداد یادگیری کلمات رنگین
عرضی نیست...
دردانه .... من!
!case report
اطلاع رسانی
من و مادرم...
دیدار دوستان جانی...
آیا کیاراد دلتنگ مادر بزرگش است؟


()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


صفحات وبلاگ


لینک دوستان
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
کودک شیرین من -وبلاگ آموزشی
نی نی به به -وبلاگ آموزشی
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
انجمن هنر های تجسمی تبریز
شبکه ملی مدارس
مرکز آموزش سرگرمی های سازنده
یونیسف ایران
یونسکو ایران
باهم و برای هم دعا کنیم
هنا مامان سارا و بهار
سینا و مامان شین
لی لی و فرشته اش
بهار مامان امیر و آوا
توت فرنگی و عسل
کیاراد دردانه خودم
ننه قدقد و هوچهر
آزیتا و سوشیانس
صبا و نی نی ناز
مهسا و کوروش
نسیم و سروین
نسرین و باران
جلاله بشارتی
شایلی و شاینا
ونوشه و سارا
افشان و مارتیا
هدیه آسمانی
شری و سامی
لیلی و کیان
شیرین و آیین
محمود و نور
ساناز و هلن
هاله و ارشیا
فاطمه و پریا
آرزو و طاها
فریبا و ایلیا
نونوش و آوا
لیلا و مارتیا
لیلی و آراز
شیدا جون
لیلا و فراز
دارا و آسا
بیگ مام
المیرا
ساره
تارا
بهار
شیوا و رومینا
نقاشی کودکان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

آغووووووووووووووووو!!!!!

سلام

کاش راهی میشناختم تا وارد مغز کیاراد بشوم و از دریچه چشمانش به دنیا نگاه کنم. چنان به در و دیوار و کمد و حتی پرده توری سفید خیره نگاه میکند که من با خودم فکر میکنم نکند چیز خاصی هست که من تا حالا متوجه اش نشده ام!!!!!

کاش میتوانستم ازدریچه چشمان کیاراد به خودم نگاه کنم. این روز ها با دیدن من خوشحال میشود , لبخند میزند و از سر ذوق میگوید آغووووووووو!!!!!

کاش نوزادیم را به خاطر می آوردم. کاش مادرم اینجا بود تا از نزدیک یک دل سیر نگاهش میکردم و شاید من هم میگفتم آغووووووووو. نمیدانم معنی اش چیست ولی هر چه هست نشاندهنده رضایت و خوشحالی است.

کیاراد یکماهه شد. با اینکه گاه دلم برای شنیدن اولین کلمه های کیاراد بی صبرانه میتپد, ولی از طرف دیگر دوست ندارم روزها چنین با سرعت سپری شوند. می خواهم از نوزادی پسرم بیشتر لذت ببرم. از این هفته های اول حضورش. از باوراینکه من مامان کیاراد هستم و نه هیچکس دیگر!!!!! دوست دارم قبل از اینکه همه چیز عادی شود این روزها را بیشتر درک و لمس کنم. دوست دارم هنوز آنقدر بزرگ نشود که نتوانم روی زانوهایم بخوابانمش.

خیلی زیاد دوستش دارم و حاضرم تمام آرامشم را برای لحظه ای آرامشش بدهم.

الهی چشمان هیچ پدر و مادری را نگران فرزندشان نکن.  آمین

بای بای

 

...