من و دردانه ام







صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
فنگ شویی
توصیه مفید!
استعداد یادگیری کلمات رنگین
عرضی نیست...
دردانه .... من!
!case report
اطلاع رسانی
من و مادرم...
دیدار دوستان جانی...
آیا کیاراد دلتنگ مادر بزرگش است؟


()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


صفحات وبلاگ


لینک دوستان
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
کودک شیرین من -وبلاگ آموزشی
نی نی به به -وبلاگ آموزشی
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
انجمن هنر های تجسمی تبریز
شبکه ملی مدارس
مرکز آموزش سرگرمی های سازنده
یونیسف ایران
یونسکو ایران
باهم و برای هم دعا کنیم
هنا مامان سارا و بهار
سینا و مامان شین
لی لی و فرشته اش
بهار مامان امیر و آوا
توت فرنگی و عسل
کیاراد دردانه خودم
ننه قدقد و هوچهر
آزیتا و سوشیانس
صبا و نی نی ناز
مهسا و کوروش
نسیم و سروین
نسرین و باران
جلاله بشارتی
شایلی و شاینا
ونوشه و سارا
افشان و مارتیا
هدیه آسمانی
شری و سامی
لیلی و کیان
شیرین و آیین
محمود و نور
ساناز و هلن
هاله و ارشیا
فاطمه و پریا
آرزو و طاها
فریبا و ایلیا
نونوش و آوا
لیلا و مارتیا
لیلی و آراز
شیدا جون
لیلا و فراز
دارا و آسا
بیگ مام
المیرا
ساره
تارا
بهار
شیوا و رومینا
نقاشی کودکان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

تجربه های من از دوران بی نظیر بارداری

آخرین سلام از روزهای قبل از مامان شدن!

امروز میخوام یه جورایی تجربیات مفید دوران بارداریم رو جمع بندی کنم شاید روزی بدرد کسی بخوره. بعد هم برنامه این هفته که آخرین هفته بارداری خواهد بود رو بگم.

من کلا بارداری راحت و بی درد سری داشتم بغیر از چند تا مورد خیلی کوچیک که زیاد اذیت نشدم.

سه ماهه اول :

از اواسط ماه سوم تا اواسط ماه چهارم تهوع داشتم بدون استفراغ که فکرمیکنم خوردن زنجبیل خیلی موثر بود. احساس تهوع من درست با غروب خورشید شروع میشد!!!  و از بوی گوشت و برنج در حال پختن متنفر بودم. ویارم بیشتر به خوراکیهای شیرین بود هر چند علاقه ام به طعم ترش ازبین نرفته بود و بیشتر هم نشده بود. یک بار هم به طرز وحشتناکی هوس قورمه سبزی کرده بودم که از تصوراینکه کسی نیست که برام درست کنه و تازه چقدر هم طول میکشه تا درست بشه اشکم داشت درمیومد که البته طبق معمول من رسیدم خونه خوابیدم و کریم عزیزم زحمت کشید و به هر کلکی بود درست کرد!!!

سه ماهه اول خیلی زود خسته میشدم طوری که از ٨ شب تا ١١ میخوابیدم بعد سعی میکردم چیزی بخورم و دوباره میخوابیدم.

سه ماهه دوم:

واقعا روزهای طلایی دوران بارداری محسوب میشه. آدم فقط لذت میبره از همه چی. تنها مشکلی که برای من پیش اومد ٢ شب تعریق شبانه که البته گرم شدن هوای بیرون بی تاثیر نبود. ٣-٢ مرتبه گرفتگی عضله ساق پا که نصف شب که میخواستم خودم و کش و قوس بدم یهواتفاق می افتاد که با چند ثانیه ماساژ رفع میشد. ولی خاطره خنده داری شده برام.

بدلیل اینکه آب زیاد می خوردم و پیاده روی روزانه داشتم و میوه و سبزیجات هم زیاد میخوردم, حتی ١ روز هم یبوست نداشتم, (من هر روز یه مقدار کشمش هم میخوردم که هم قند خون رو تنظیم میکرد که زود احساس ضعف نکنم که مجبور بشم هر چی دستم میاد بخورم و هم برای جلوگیری از یبوست مفید بود). ماه ۵ و ۶ بعلت بزرگ شدن رحم و در نتیجه کشیدگی تاندون های نگهدارنده اش گاهی احساس درد در کشاله ران (مخصوصا سمت راستم) داشتم که صبح ها راه رفتن کمی سخت میشد ولی بعد از کمی ماساژ و راه رفتن آرام بهترمیشد.

سه ماهه سوم:

اواخراین دوره بعلت فعالیت زیادم تودانشگاه که یا سرپا بودم یا مدت طولانی پشت کامپیوترمینشستم, پاهام ادم داشتند که اصلا خوشایند نبود ولی بعد که تو خونه موندم و سعی میکردم رو زمین بشینم این ادم هم رفع شد. ولی سنگین شدن شکمم خواب شبانه رو کمی مشکل کرده بود و است هنوز که من با کمک٣ تا بالش اضافه یه جورایی مشکل رو رفع میکنم.

بعد از هفته ٣٧ ماساژ س .ی .نه هام رو برای آماده شدن برای شیردهی شروع کردم که اوایل یه مقدارخیلی کم خون میومد که با ماما مشورت کردم و گفتن که طبیعی هست و بهتره ادامه بدم.  ضمنا تو کلاسهای بارداری گفتن که خوردن زیاد خوراکیهای شیرین و همینطور نوشیدنی های کافیین دار باعث تنگ شدن لوله های ظریف آوران شیر در نوک س .ی .نه میشه که جاری شدن شیررو مشکل میکنه و در نتیجه بچه تمایلش رو به مکیدن از دست میده.

٢ هفته اضافه خدمت ( هفته ۴١ و ۴٢ ):

بدترین سختی این مدت انتظار کشنده اون بود. و البته سنگین شدن و سختی خواب هم هست.

تا اواخرهفته پیش روزانه حداقل نیم ساعت پیاده روی میکردم و روزهایی که به خاطر بارون نمیتونستم برم بیرون تو خونه یا نیم ساعت قدم میزدم یا میرقصیدم. ولی این ٢ روزه پیاده روی نکردم.

برای کنترل افزایش وزن بٍهٍم توصیه شده بود که شیر و ماست و کلا غذاهای کم چرب بخورم. برای میان وعده بستنی و چیپس و اینجور چیزها رو سعی کنم خیلی محدود کنم. تا اینجا ۱۲.۵کیلووزن من بیشتر شده که هر چند بنظر ژاپنی ها زیاد هست ولی بر اساس BMI من تا ۱۳.۵ کیلوطبیعی بود.

* این اواخرکه بعلت سنگینی انجام دادن کارهای روتین روزانه ام برام سخت شده یه نکته ای همیشه تو ذهنم میاد و اون اینه که خدا به اونایی که یه بیماری مزمن دارن یا نقص عضو دارن صبر بی پایان بده. همینطور به اطرافیانشون. الهی آمین. 

و اما هفته ۴٢:

٢شنبه قراره من برای القای زایمان (Induction) تو بیمارستان بستری بشم, که هر ١ ساعت و تا ۶ ساعت ١ قرص خوراکی پروستاگلندین E2 دریافت میکنم. اگه انقباض های رحم شروع شد که هیچ ولی اگر نشد...

٣ شنبه همین برنامه روز قبل با قرص خوراکی پروستاگلندین F1 تکرار میشه. باز اگه انقباض های رحم شروع شد که هیچ ولی اگر نشد...

۴شنبه آمپول اکسی توسین (پیتوسین) تزریق میشه که انشاا... دیگه این یکی موثر میشه. وگرنه مجبور میشیم بریم برای سزارین.

در کل اگه خدا بخواد حداکثر روز ۵شنبه ما این کیاراد خان عزیزمون رو در آغوش خواهیم گرفت که هر دومون خیلی خیلی خوشحال و هیجان زده ایم.

بعد از تولد هم که ۶ روز تو بیمارستان خواهم بود و بعد میام خونه. احتمالا تو این مدت دسترسی به اینترنت نداشته باشم. خیلی دلم تنگ خواهد شد برای تک تک دوستای خوبم. دعا کنین همه چی به خوبی و خوشی تموم بشه.  

 

 

 

 

...