من و دردانه ام







صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
فنگ شویی
توصیه مفید!
استعداد یادگیری کلمات رنگین
عرضی نیست...
دردانه .... من!
!case report
اطلاع رسانی
من و مادرم...
دیدار دوستان جانی...
آیا کیاراد دلتنگ مادر بزرگش است؟


()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


صفحات وبلاگ


لینک دوستان
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
کودک شیرین من -وبلاگ آموزشی
نی نی به به -وبلاگ آموزشی
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
انجمن هنر های تجسمی تبریز
شبکه ملی مدارس
مرکز آموزش سرگرمی های سازنده
یونیسف ایران
یونسکو ایران
باهم و برای هم دعا کنیم
هنا مامان سارا و بهار
سینا و مامان شین
لی لی و فرشته اش
بهار مامان امیر و آوا
توت فرنگی و عسل
کیاراد دردانه خودم
ننه قدقد و هوچهر
آزیتا و سوشیانس
صبا و نی نی ناز
مهسا و کوروش
نسیم و سروین
نسرین و باران
جلاله بشارتی
شایلی و شاینا
ونوشه و سارا
افشان و مارتیا
هدیه آسمانی
شری و سامی
لیلی و کیان
شیرین و آیین
محمود و نور
ساناز و هلن
هاله و ارشیا
فاطمه و پریا
آرزو و طاها
فریبا و ایلیا
نونوش و آوا
لیلا و مارتیا
لیلی و آراز
شیدا جون
لیلا و فراز
دارا و آسا
بیگ مام
المیرا
ساره
تارا
بهار
شیوا و رومینا
نقاشی کودکان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

پایان وحشتناک بهتر از وحشت بی پایان است...

سلام

دارم به این فکر میکنم که چرا من با اینکه در ظاهر میخوام که پسر عزیزم زود تر دنیا بیاد تا بتونم در آغوشم بگیرم و با تمام وجودم ببویم و تمام سلولهایم را پر کنم از عطر وجودش, ولی هر روز صبح وقتی چشمام رو باز میکنم و میبینم که هنوز کوچولوم رو با خود دارم یه جورایی یه گوشه ای از قلبم خوشحال میشه!!!!! از درد زایمان طبیعی دیگه هیج ترسی ندارم ولی از یه مورد نگرانم که شاید اگه بنویسم نگرانیم کمتر بشه. من نگرانم از اینکه سر زایمان اتفاقی برام بیفته و من هرگز پسرم رو نبینم و اون بدون مادر بزرگ بشه. میدونم که الان تو عهد حجر زندگی نمیکنیم و احتمال چنین اتفاقی تقریبا صفره ولی من یه مشکلی دارم, اینکه با دیدن خون و زخم عمیق و حتی شنیدن ضجه یا فریاد کسی از سر درد بلافاصله فشار خونم افت میکنه و بیهوش میشم. اسم علمی این مشکل شوک وازوواگال هست و من این موضوع رو به دکترم گفته ام, ولی ایشون با کمال خونسردی گفته که وقتی درد زایمان بیاد سراغت فشارت بالا میره نگران نباش. ولی نمیدونم اگه وقتی سر بچه از رحم خارج شده ولی هنوز دنیا نیومده من بیهوش بشم چه اتفاقی میفته و آیا مشکلی برای بچه ام پیش نمیاد؟!! خودم هر وقت به این حرفها فکر میکنم به خودم میگم که انگار خدا رو فراموش کردم. این من نیستم که می خوام بچه ام رو دنیا بیارم بلکه این خداست که میخواد یکی از بندگانش رو بیاره تو این دنیا و حتما این قدرت رو به من میده که واسطه این کارش بشم. 

 ضمن اینکه همه این حرفها رو قبول دارم ولی اضطرابم سر جاش هست.  از امروز سعی میکنم بطور روشن با خودم حرف بزنم و نخوام که از مشکلم فرار کنم. خدایا به همه مادران منتظر آرامش بده, به من هم. آمین   

...