من و دردانه ام







صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
فنگ شویی
توصیه مفید!
استعداد یادگیری کلمات رنگین
عرضی نیست...
دردانه .... من!
!case report
اطلاع رسانی
من و مادرم...
دیدار دوستان جانی...
آیا کیاراد دلتنگ مادر بزرگش است؟


()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


صفحات وبلاگ


لینک دوستان
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
کودک شیرین من -وبلاگ آموزشی
نی نی به به -وبلاگ آموزشی
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
انجمن هنر های تجسمی تبریز
شبکه ملی مدارس
مرکز آموزش سرگرمی های سازنده
یونیسف ایران
یونسکو ایران
باهم و برای هم دعا کنیم
هنا مامان سارا و بهار
سینا و مامان شین
لی لی و فرشته اش
بهار مامان امیر و آوا
توت فرنگی و عسل
کیاراد دردانه خودم
ننه قدقد و هوچهر
آزیتا و سوشیانس
صبا و نی نی ناز
مهسا و کوروش
نسیم و سروین
نسرین و باران
جلاله بشارتی
شایلی و شاینا
ونوشه و سارا
افشان و مارتیا
هدیه آسمانی
شری و سامی
لیلی و کیان
شیرین و آیین
محمود و نور
ساناز و هلن
هاله و ارشیا
فاطمه و پریا
آرزو و طاها
فریبا و ایلیا
نونوش و آوا
لیلا و مارتیا
لیلی و آراز
شیدا جون
لیلا و فراز
دارا و آسا
بیگ مام
المیرا
ساره
تارا
بهار
شیوا و رومینا
نقاشی کودکان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

مورد مصرف دم حیوانات!!

سلام

نصف شبی نشسته ام در مورد روش های از شیر گرفتن بچه مطلب می خونم. اینترنت هم که میدونین آدم یه ذره اگه شل بگیره یه دفعه می بینی به جای موضوع اصلی سر از جای دیگه ای در آورد. حالا خوشبختانه من از فیلد اصلیم که بچه داری هست خارج نشده ام.

امروز صبح باهم رفتیم برای کیاراد کتاب بخریم. برعکس وقتی که میریم سوپر و من به زور براش چیزی میخرم، توی کتاب فروشی تا چشمش به کتاب ها افتاد شروع کرد به انتخاب کردن. حدود 20 جلد کتاب کودکانه برای خودش و در کمال تعجب چند جلد کتاب روانشناسی برای من انتخاب کرد.(شاید از ضخامت یا رنگ و لعابشون فهمید که مناسب خودش نیست.) از بین اونا 7 جلد براش انتخاب کردم و بعلاوه چند کتاب و یک پازل به نام "فکر برتر". توی کتابفروشی که محوطه بزرگی هم بود، برای خودش و بدون نگرانی به همه جا سرک می کشید و من از صدای خروسی که از یکی از کتابهابش در می آورد و همه را به خنده واداشته بود، می توانستم جایش را شناسایی کنم!! البته معلومه که حواسم کاملا بهش بود که کسی باهاش کاری نداشته باشه. تو راه برگشت خوابید ولی بعد از بیدار شدن بلافاصله سراغ کتاب هاش رو گرفت و بعد از دیدنشون گفت "مامان پبین میسی  منه کیتاب آآدون" یعنی "مامان پروین مرسی برام کتاب خریدی"، و بعد از چند دقیقه ور انداز کردنشون گفت مامان لطفا غذا بیار بخورم آخه از گشنگی مردم! (مامان لوتدن غذا گتی ییم ، آخی آجیمنان اولدوووم.!) و بعد از ناهار هم چند ساعتی باهاشون مشغول بود.


امروز داشتم به بامزه ترین حرفی که کیاراد تا حالا زده فکر می کردم. خب مثل تموم بچه ها اونقدر شیرین زبانی می کنه و حرف های بزرگتر  از سنش می زنه  که واقعا آدم عاشقش میشه.

ولی چیزی که می خوام بگم حتما خنده تون می گیره.

یه روز شاید یه ماه پیش بود حین بازی در مورد میمون حرف می زدیم که ازش پرسیدم کیاراد به نظرت حیوانات با دمشون چیکار می کنن؟ اولین جوابی که کیاراد بلافاصله گفت این بود که "پی پی می کنن"!! بعد گفت نه میمون از درخت آویزون می شه.

حالا من رفتم تو فکر جواب اول. فکر کردم احتمالا چون کیاراد یه عضو دم مانند کوچولو!! جلوش داره که با اون جیش میکنه، لابد فکر کرده حیوانات هم با دم که مشابه ولی در عقب هست پی پی می کنن دیگه. نه؟

به نظرم با مزه ترین حرفی که تا حال زده همینه.


...