من و دردانه ام







صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
فنگ شویی
توصیه مفید!
استعداد یادگیری کلمات رنگین
عرضی نیست...
دردانه .... من!
!case report
اطلاع رسانی
من و مادرم...
دیدار دوستان جانی...
آیا کیاراد دلتنگ مادر بزرگش است؟


()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


صفحات وبلاگ


لینک دوستان
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
کودک شیرین من -وبلاگ آموزشی
نی نی به به -وبلاگ آموزشی
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
انجمن هنر های تجسمی تبریز
شبکه ملی مدارس
مرکز آموزش سرگرمی های سازنده
یونیسف ایران
یونسکو ایران
باهم و برای هم دعا کنیم
هنا مامان سارا و بهار
سینا و مامان شین
لی لی و فرشته اش
بهار مامان امیر و آوا
توت فرنگی و عسل
کیاراد دردانه خودم
ننه قدقد و هوچهر
آزیتا و سوشیانس
صبا و نی نی ناز
مهسا و کوروش
نسیم و سروین
نسرین و باران
جلاله بشارتی
شایلی و شاینا
ونوشه و سارا
افشان و مارتیا
هدیه آسمانی
شری و سامی
لیلی و کیان
شیرین و آیین
محمود و نور
ساناز و هلن
هاله و ارشیا
فاطمه و پریا
آرزو و طاها
فریبا و ایلیا
نونوش و آوا
لیلا و مارتیا
لیلی و آراز
شیدا جون
لیلا و فراز
دارا و آسا
بیگ مام
المیرا
ساره
تارا
بهار
شیوا و رومینا
نقاشی کودکان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

دوستان خوبم که با پیام های پر مهرتون، با ارتباط تلفنی و با حضور صمیمی تان به من آرامش دادید، از تک تک شما سپاسگذارم. شادی و خوشی و سلامتی برای خود و خانواده تان آرزو می کنم...


من با اینکه قبلا هم به دور ماندن و ندیدن مادرم عادت داشتم، ولی اینبار چون که میدانم رفتنش ابدی بوده بعد از یک هفته دلم به شدت برایش تنگ شده است. کاش می شد تلفنی با آن دنیا حرف زد، حتی در حد شنیدن یک کلمه از زبان مادرم...نمی دانم برادر و خواهر هایم چه حالی دارند...در ظاهر سعی می کنیم به همدیگر تسلی دهیم ولی هیچ حرفی تسلی بخش این فقدان نیست...همه حرف ها را می دانم، اینکه او در دنیای زیباتر و بهتری است، اینکه او از درد کشیدن راحت شد و ...ولی با دل خودم چه کنم که بی تاب دیدنش و شنیدن صدایش هستم...چه کنم که هیچ گرمایی گرمای مهربان دست ها و صورت پر مهرش را ندارد...چه کنم که تمام روز ذهنم پر شده از خاطرات و حرف های مادرم...آخرین روز هایش و اینکه چه کارهایی برایش می توانستیم بکنیم که احیانا فراموش کردیم...تنها جایی که دلم می خواهد بروم سر مزارش است و تنها کاری که دوست دارم انجام دهم نماز خواندن برایش است.

....

.....

.....

مرگ چه بی تعارف و بی رحمانه عزیزترین کس آدم را با خود می برد.

دنیا چه کوچک و بی خود است و ما سرگرم بازی با اسباب بازیهایمان در این دنیا.

 

...