من و دردانه ام







صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
فنگ شویی
توصیه مفید!
استعداد یادگیری کلمات رنگین
عرضی نیست...
دردانه .... من!
!case report
اطلاع رسانی
من و مادرم...
دیدار دوستان جانی...
آیا کیاراد دلتنگ مادر بزرگش است؟


()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


صفحات وبلاگ


لینک دوستان
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
کودک شیرین من -وبلاگ آموزشی
نی نی به به -وبلاگ آموزشی
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
انجمن هنر های تجسمی تبریز
شبکه ملی مدارس
مرکز آموزش سرگرمی های سازنده
یونیسف ایران
یونسکو ایران
باهم و برای هم دعا کنیم
هنا مامان سارا و بهار
سینا و مامان شین
لی لی و فرشته اش
بهار مامان امیر و آوا
توت فرنگی و عسل
کیاراد دردانه خودم
ننه قدقد و هوچهر
آزیتا و سوشیانس
صبا و نی نی ناز
مهسا و کوروش
نسیم و سروین
نسرین و باران
جلاله بشارتی
شایلی و شاینا
ونوشه و سارا
افشان و مارتیا
هدیه آسمانی
شری و سامی
لیلی و کیان
شیرین و آیین
محمود و نور
ساناز و هلن
هاله و ارشیا
فاطمه و پریا
آرزو و طاها
فریبا و ایلیا
نونوش و آوا
لیلا و مارتیا
لیلی و آراز
شیدا جون
لیلا و فراز
دارا و آسا
بیگ مام
المیرا
ساره
تارا
بهار
شیوا و رومینا
نقاشی کودکان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

دیدار کیاراد و آراز/ (کاش در آن لحظه بچه می بودم...)

کاش در آن لحظه بچه بودم و از گوشه لباس مادرم می گرفتم و اصرار می کردم که نه! من نمی خواهم به این زودی به خانه برگردم. لطفا کمی بیشتر بمانیم تا من با دوستانم بازی بکنم. لطفا به بابا تلفن کن و بگو که دیرتر بیاید دنبالمان. لطفا بمان تا من هم بمانم... ولی من خودم در آن لحظه مادر بودم و مسوول ساعات خواب دردانه ام که نزدیک بود و مسوولیت حس می کردم در مقابل همسرم که تازه از سفر برگشته بود و دوست داشت ما را در خانه ببیند...از طرف دیگر میزبان (های) مهربان و صبور ما شاید خسته باشند...

خوب شد صدای صمیمی شان را به خاطر سپرده ام که از این به بعد نوشته هایشان را با صدای خودشان بخوانم!

شاید می توانید تصور بکنید که هم صحبتی با دوستی که خودش و افکارش را دوست دارید و هم زبان و هم شهری تان نیز هست چه اندازه می تواند لذت بخش باشد...


آراز مهربان، خوشرو و دوست داشتنی از همان جلو در دستان پر مهرش را باز کرد تا کیاراد را در آغوش گرمش جای دهد و برای بوسیدن کیاراد پیش آمد، ولی کیاراد محتاط و ، شاید به قول بعضی ها، پر افاده من هنوز به زمان نیاز داشت تا دنیای جدید را بشناسد... (معمولا کیاراد در برخورد اول میانه ای با بوسه و بغل ندارد!)

آراز و لیلی نازنین و دوست داشتنی بسیار بسیار نازنین تر و دوست داشتنی تر از آن بودند که من تصور می کردم.

قیافه جدی آراز زمانی که می خواهد به خواسته اش برسد خیلی دیدنی و قشنگ است. مخصوصا که نه داد می زند و نه مامان را برای کمک فرا می خواند، فقط تمرکز می کند روی خواسته اش که می تواند بیرون کشیدن اسباب بازی محبوبش  از دست رقیب باشد...

حرف زدن آراز را حتما باید شنید! با خواندن کلمات نمی توان یک دهم خوشمزه بودنشان را حدس زد.


من ولی لیلی عزیزم را سیر ندیدم...یعنی اصلا راستش را بخواهید من به قدر تشنگی ام هم از دریای عمیق وجودش نچشیدم. ولی آرامش و صبوری اش، ذهن منظم و آماده اش الگویی شد برایم...

با فاطمه عزیز مامان پریا شیرین زبون و خوشگل 4.5 ساله هم آشنا شدیم. نقاشی های زیبای پریا و آراز عزیز یادگار با ارزشی خواهند بود برای کیاراد که در آینده شاید روزی باهم نگاهشان بکنند و از آن لحظه زندگیشان به یاد دیروز لذت ببرند.

آراز عزیز یک بسته مداد شمعی غیر سمی به کیاراد هدیه داد که کیاراد خوردنشان را از همان لحظه اول شروع کرد. البته دیشب هم یک نقاشی قشنگ با رنگ آبی کشید و به نظر می رسید از روان بودن مداد ها لذت می برد چرا که داشت تند و تند نقاشی می کرد. خیال من هم از مداد شمعی خوردن کیاراد راحت شد. ممنوم آراز قهرمان و مامان لیلی عزیز.


لیلی عزیزم می توانم بفهمم در این مدت کمی که در ایران تشریف دارید زمان چه اندازه برایتان مهم است و می فهمم که اکثر دوستان و آشنایانتان مشتاق دیدارتان هستند. با این همه شما این فرصت را در اختیار ما قرار دادید تا خاطره به یاد ماندنی و دلپذیری در کنارتان داشته باشیم. متشکرم. باز به امید دیدارتان هستیم.




پی نوشت: یکبار نوشته هایم پرید و دوباره نوشتم. ممنون کیاراد که با خوابیدنت این فرصت را دادی تا دوباره بنویسم.

 

...