من و دردانه ام







صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
فنگ شویی
توصیه مفید!
استعداد یادگیری کلمات رنگین
عرضی نیست...
دردانه .... من!
!case report
اطلاع رسانی
من و مادرم...
دیدار دوستان جانی...
آیا کیاراد دلتنگ مادر بزرگش است؟


()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


صفحات وبلاگ


لینک دوستان
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
کودک شیرین من -وبلاگ آموزشی
نی نی به به -وبلاگ آموزشی
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
انجمن هنر های تجسمی تبریز
شبکه ملی مدارس
مرکز آموزش سرگرمی های سازنده
یونیسف ایران
یونسکو ایران
باهم و برای هم دعا کنیم
هنا مامان سارا و بهار
سینا و مامان شین
لی لی و فرشته اش
بهار مامان امیر و آوا
توت فرنگی و عسل
کیاراد دردانه خودم
ننه قدقد و هوچهر
آزیتا و سوشیانس
صبا و نی نی ناز
مهسا و کوروش
نسیم و سروین
نسرین و باران
جلاله بشارتی
شایلی و شاینا
ونوشه و سارا
افشان و مارتیا
هدیه آسمانی
شری و سامی
لیلی و کیان
شیرین و آیین
محمود و نور
ساناز و هلن
هاله و ارشیا
فاطمه و پریا
آرزو و طاها
فریبا و ایلیا
نونوش و آوا
لیلا و مارتیا
لیلی و آراز
شیدا جون
لیلا و فراز
دارا و آسا
بیگ مام
المیرا
ساره
تارا
بهار
شیوا و رومینا
نقاشی کودکان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

داستانک دردانه

دردانه همچنان از بازیهای تخیلی خودش لذت می بره...ماژیک را مثل چاقو در دست می گیره و باتری را به فرض سیب زمینی و شاید هم هویج پوست می گیره. در ظرف های اسباب بازی برای خودش نوشیدنی سرو می کنه و البته ما را هم بی نصیب نمی گذاره...

عاشق عروسک جدیدش که یک شتر بسیار دست داشتنی هست شده و با احساس او را در آغوش می فشاره و می بوسه و حتی اجازه می ده از من شیر بنوشه...(یعنی می توانم در سوابق درخشانم بنویسم که به یک شتر هم شیر داده امنیشخند)

وقتی خوابش می آد می گه "یالا" یعنی "لالا" و سرش رو روی بالش می گذاره و با دست آروم می زنه رو تنش و می گه "پیش پیش" که مثلا داره خودش رو می خوابونه.

نان خالی رو 100% به بیسکویت ترجیح میده و در عوض از پفک به هیچ وجه نمی گذره!!


چند روزی رفتیم دبی، کیاراد از دیدن ماهی ها توی آکواریوم بزرگ، دریا و هواپیما خیلی خوشش اومده بود. از ماهیها به زور و کلک جدا شد. از دریا هم قدم به قدم دور شدیم تا رضایت داد به ترک ساحل و هواپیما که هنوز هم هر از گاهی دستش رو تو هوا می چرخونه و صدای هواپیما در می آره.


داستانک من

در طول سفرمون من و کریم در حال پاک کردن و پوشاندن جاهایی بودیم که کیاراد می خواست دست بزنه و یا احتمال داشت دست بزنه.( بخاطر ترس از آنفلوآنرا) بمحض رسیدن به جای مناسب هر سه اولین کاری که می کردیم شستن دست ها بود.

.

.

.

و اما نمی دونم شما چند تا از دوست های دبیرستان تون رو به یاد دارین و با چند تاشون در ارتباط هستین. من تقریبا 90 در صدشون رو با اسم به یاد می آرم و حتی قیافه و صندلیشون. با بعضی هاشون هم در ارتباط هستم... یکی از بهترین سال های عمر من سال دوم دبیرستان بود. یک گروه خیلی خوب داشتیم که اکثر مواقع باهم بودیم که خیلی خیلی خوش می گذشت. تازه اونموقع گروه سرود هم همین گروه ما بود و یادمه سر اجرا برای مسابقه اونقدر خندیدیم که داور ها عصبانی شدند و ما رفتیم که بعد از تموم شدن خنده هامون دوباره بیاییم بالای سن...این ها رو می نویسم تا از دوست خیلی خوبم شیرین بگم. اون موقع ها شیرین همیشه شاگرد اول بود و من دوم. اون عاشق معلم زبان  مون بود و من عاشق معلم شیمی مون. معلومه که این عشق به سنگ تموم گذاشتنمون برای این درس ها منجر میشد. من جدول تناوبل رو با تمام مشخصات اتم ها بعلاوه جدول مربوط به انرژی ها (اسم دقیق اش یادم نمی آد) و چند تا جدول غیر ضروری دیگه رو کامل حفظ بودم...اون سال شیرین بهمراه خانواده رفتند کانادا. و من شیرین عزیزم رو گم کردم. بمدت 10 سال تنهایی خاطرات خوبمون رو مرور می کردم. البته همون سال من هم مدرسه ام رو عوض کردم.

.

.

.

چند سالی است که باز همدیگر را پیدا کرده ایم. شیرین من مهندس شده. تدریس می کند. عکاسی شاید اول سرگرمی اش بود ولی الان بهترین طراح قشنگترین و به یاد ماندنی ترین مراسم عروسی است و عکس های فوق العاده زیبایی هم می آفریند....

شیرین من چند ماه است که مادر شده. اسم پسر نازنینش "داریو" هست.

این ها را گفتم که بگویم به تازگی شیرین من به جرگه وبلاگ نویس ها پیوسته. اینجا هم خلوت دل شیرین من هست.


 

...