من و دردانه ام







صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
فنگ شویی
توصیه مفید!
استعداد یادگیری کلمات رنگین
عرضی نیست...
دردانه .... من!
!case report
اطلاع رسانی
من و مادرم...
دیدار دوستان جانی...
آیا کیاراد دلتنگ مادر بزرگش است؟


()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


صفحات وبلاگ


لینک دوستان
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
کودک شیرین من -وبلاگ آموزشی
نی نی به به -وبلاگ آموزشی
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
انجمن هنر های تجسمی تبریز
شبکه ملی مدارس
مرکز آموزش سرگرمی های سازنده
یونیسف ایران
یونسکو ایران
باهم و برای هم دعا کنیم
هنا مامان سارا و بهار
سینا و مامان شین
لی لی و فرشته اش
بهار مامان امیر و آوا
توت فرنگی و عسل
کیاراد دردانه خودم
ننه قدقد و هوچهر
آزیتا و سوشیانس
صبا و نی نی ناز
مهسا و کوروش
نسیم و سروین
نسرین و باران
جلاله بشارتی
شایلی و شاینا
ونوشه و سارا
افشان و مارتیا
هدیه آسمانی
شری و سامی
لیلی و کیان
شیرین و آیین
محمود و نور
ساناز و هلن
هاله و ارشیا
فاطمه و پریا
آرزو و طاها
فریبا و ایلیا
نونوش و آوا
لیلا و مارتیا
لیلی و آراز
شیدا جون
لیلا و فراز
دارا و آسا
بیگ مام
المیرا
ساره
تارا
بهار
شیوا و رومینا
نقاشی کودکان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

دو دو تا می شود چند تا؟!!!

دردانه دارد بزرگ می شود... دارد لذت می برد از زندگی...از عطر آغوش مادر بزرگ ها  پدر بزرگ ها، خاله و دایی و عمو و عمه و ...دلش را پر می کند و خوب می داند که دوستش دارند...هربار که شادیش را در آغوش یکی از این عزیزان می بینم از خودم می پرسم آیا دوستی هم پیدا می شود که چنین صمیمانه و واقعی دوستش داشته باشد و پسرم در آغوشش معنی محبت را بشناسد... از طرف دیگر آیا می ارزد که این شادی بوسیدن و بوییدن نوه را از پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها گرفت...اگر برای آینده دردانه او را با خود ببریم جایی که ممکن است در خوش بینانه ترین حالت دوستان خوبی پیدا کنیم، آیا به این معنی نیست که "حال" را از او می گیریم تا منتظر "آینده" باشد که نمیدانیم خواهد پسندید یا نه؟ دردانه خو گرفته به دور و برش و محیط تازه استرسی خواهد بود برایش. این استرس الان وارد شود خوب است یا چند سال بعد یا چندین سال بعدتر؟

من و بابا کریم چه؟ اینهمه تلاش کرده ایم و خودمان را مجهز کرده ایم که یک زندگی ایده ال داشته باشیم...والان که می خواهیم بدون نگرانی لانه مان را بچینیم دچار تردید شده ایم ... انگار فکر اینجا را نکرده بودیم که هر سنی روحبات ویژه ای دارد... تصمیم 5 سال پیش در شرایط آنموقع ایده آل بوده ولی الان اجرایش کمی سخت بنظر می رسد...

اینها را اینجا می نویسم، تنها به این دلیل که تردید هایمان جایی ثبت باشد و بعد بدانیم به چه دلیل نرفتیم و اگر هم زمانی رفتیم بدانیم که با چه تردیدی رفتیم. 

ماجرا از این قرار است که ما در برابر تصمیم به رفتن برای کار و زندگی در امریکا و ماندن در ایران دچار تردید شده ایم. آیا اگر برویم برای همیشه برویم یا نه؟ اگر نخواستیم و خواستیم برگردیم شرایطی که اینجا  داریم را از دست خواهیم داد. آن وقت چه کنیم...و اگر نرویم یک جورایی ته دلمان قلقلک می شود. حسی شبیه پشیمانی... 

دو دو تا می شود چند تا؟!!!

...