من و دردانه ام







صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
فنگ شویی
توصیه مفید!
استعداد یادگیری کلمات رنگین
عرضی نیست...
دردانه .... من!
!case report
اطلاع رسانی
من و مادرم...
دیدار دوستان جانی...
آیا کیاراد دلتنگ مادر بزرگش است؟


()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


صفحات وبلاگ


لینک دوستان
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
کودک شیرین من -وبلاگ آموزشی
نی نی به به -وبلاگ آموزشی
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
انجمن هنر های تجسمی تبریز
شبکه ملی مدارس
مرکز آموزش سرگرمی های سازنده
یونیسف ایران
یونسکو ایران
باهم و برای هم دعا کنیم
هنا مامان سارا و بهار
سینا و مامان شین
لی لی و فرشته اش
بهار مامان امیر و آوا
توت فرنگی و عسل
کیاراد دردانه خودم
ننه قدقد و هوچهر
آزیتا و سوشیانس
صبا و نی نی ناز
مهسا و کوروش
نسیم و سروین
نسرین و باران
جلاله بشارتی
شایلی و شاینا
ونوشه و سارا
افشان و مارتیا
هدیه آسمانی
شری و سامی
لیلی و کیان
شیرین و آیین
محمود و نور
ساناز و هلن
هاله و ارشیا
فاطمه و پریا
آرزو و طاها
فریبا و ایلیا
نونوش و آوا
لیلا و مارتیا
لیلی و آراز
شیدا جون
لیلا و فراز
دارا و آسا
بیگ مام
المیرا
ساره
تارا
بهار
شیوا و رومینا
نقاشی کودکان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

نی نی کوچولو , مهد کودک یا مامان؟

ُسلام دوستان خوبم

شاید گاهی برای شما هم پیش میاد که هر چه سعی میکنین تمرکز کنین نمیتونین. برای من امروز یکی از همون روز ها ست. سوالذهنم روی یک موضوع حتی برای دقایقی ثابت نمیمونه , راستش اینجوری حوصلم سر میره آخه از صبح هر کاری رو که شروع کردم نیمه کاره رهاش کردم. الان هم بجای اینکه برم کلاس زبان ژاپنی, می خوام زنگ بزنم و بگم که نمیتونم بیام و در عوض برم خونه یه کم فنگ شویی کنم. آخه من وقتی یه جایی, حتی یه کمد , رو مرتب میکنم کم کم افکار خودم هم مرتب میشه. درست مثل وقتی که آدم پیاده روی میکنه, ولی این روزها اینجا بارونی هست و پیاده روی مشکل.لبخند

کارهایی رو که باید انجام بدم ( چه تو خونه و چه مربوط به کارم) رو یادداشت کردم, به نظرم با این سرعتی که من این روزها ( ماههای آخر بارداری) دارم چند روز وقت لازمه.نیشخند

فکر میکنم یکی از دلایل آشفتگی ذهنم اینه که به خاطر اینکه کارهام رو زودتر تموم کنم تا به موقع فارغ التحصیل بشم, مجبورم پسر کوچولوم رو از ٢ ماهگیش بذارم مهد.ناراحتهر چه هم که به تولد نی نی جون نزدیک تر میشه این فکر بیشتر اذیتم میکنه. امیدوارم پسر کوچولوی نازم به اندازه کافی قوی باشه.ماچ

برامون دعا کنین.

تا فردایی بهتر بای بای

 

...